فرکانس شبکه AAAFAMILY و سریال عمر گل لاله

سه شنبه 4 شهریور 1393 11:59 ق.ظ

خیلیا کلی منتظر موندن که این شبکه AAA FAMILY  گور به گور فرکانس هاتبرد بده که نداد و همه موندن با سریال نصفه نمیه ذره ای هم به بیننده ها اهمیت ندادن دلیلش رو البته پارازیت اعلام کردن که واقعا دروغی بیش نبود و علتش فقط گرونی هاتبرد بود نه چیز دیگه ای اینکه یاه ست خیلی ارزون تر بوده خلاصه این بود دلیل قطعی شبکه روی هاتبرد و دروغ مسئولین این شبکه


جدیدترین عکسهای یشیم ( Serenay Sarıkaya )

دوشنبه 3 شهریور 1393 03:56 ب.ظ













خلاصه قسمت های آینده سریال عمر گل لاله

دوشنبه 20 آبان 1392 05:25 ب.ظ

توپراک به خاطر از دست دادن بچه اش خیلی ناراحت بود و کلی گریه کرد.
همه از اینکه توپراک گفت زمرد نبوده شوکه شدند...اقبال میگفت مطمئنم کار اون شیطانه...حتما یه کلکی سوار کرده.نجیب خانم که خر کیف شده بود که کار زمرد نیست...(مرتیکه خودخواه)
توپراک همه اش کابوس میدید که زمرد بهش شلیک کرده و به خاطر از دست دادن بچه اش غصه میخورد.ولی دیوونه لام تا کام حرفی نمیزد.
نجیب وقتی فهمید که کار زمرد نیست به کرم هم خبر داد.کرم هم با آزرا رفت دیدن مادرش و باهاش آشتی کرد. 
زمرد از جریان آگاه شد و با خودش فکر کرد که گردن یکی دیگه بندازه.به یکی از آدماش دستور داد که عکسهای عروسی کرم رو بیارن.اونجا عکس نجیب خان رو پیدا کرد و به اون مرد دستور داد بره تو خونه و دقیقا همون کت و شلوار و پیرهن رو پیدا کنه.
زمرد به یه زن پول داد و بهش گفت:که بره پیش پلیس و بگه که نجیب خان رو تو عروسی دیده که به توپراک شلیک کرده.اونم رفت و عکس رو نشون داد و گفت این مرد بوده.
نجیب خان احمق هم که از هیچی خبر نداشت دوباره هم با زمرد به نرمی حرف زد و از عشق دم زد و جلو بیمارستان زمرد رو در آغوش کشید.(یعنی احمق تر از این آدم من ندیدم)
در حالی که یه نفر دیگه در حال درست کردن پاپوش واسه نجیب خان بود.وارد اتاق نجیب شد و کت و شلوار رو پیدا کرد و اونارو گذاشت تو سطل زباله دم در.به طوری که دیده بشه...اسلحه هم یه جایی جاسازی کرد و از خونه خارج شد.
بعدشم که پلیسها ریختند تو خونه و وسایل رو پیدا کردند و نجیب خانو انداختند تو بازداشتگاه...درحالی که چنار داد میزد کار زمرد تاشکیرانه.
نجیب خان خیلی ناراحت بود و دائما به زمرد فکر میکرد که چطوری بازیش داده و اونم باز خرش شده.
توپراک از طریق ریحان تو بیمارستان از جریان با خبر شد...یواشکی لباس پوشید و از بیمارستان خارج شد و به سمت مرکز پلیس حرکت کرد.
چنار هی داد و فریاد میکرد که بابام اینکارو نکرده.اما نجیب خان احمق گفت من بودم توپراک رو زدم...
چنارم شوکه شد و بود و هی فحش میداد.همون موقع توپراک رسید و گفت:
نجیب خان بهم شلیک نکرده.وقت داشتم بیهوش میشدم یه مرد واسه کمک اومد طرفم.من گیچ شده بودم.الان مطمئنم که زمرد بهم شلیک کرده.....
چنار چشماشو ورقلمبه کرد و نجیب خان هم که میدونست چنان تعجبی نکرد.................... 


خلاصه قسمت 157 تا 180 سریال عمر گل لاله

جمعه 10 آبان 1392 03:23 ب.ظ

توپراک که با حکم قاضی غش کرد.اونو بردن بیمارستان و کتر گفت باید مراقب خودت باشی.
چنار رفت با سیتکی حرف زد و گفت زمرد احتمالا شرمین رو تهدید کرده که جرات نکرده راستشو بگه.سیتکی هم گفت که زمرد موقعی که من و یشیم با هم کار میکردیم همه چیز رو میدونست.
زمرد واسه سرطانش به یه عمل دیگه احتیاج داشت واسه همین نیاز به اجازه نجیب داشت.چنارم وقتی فهمد باباش رفته بیمارستان به خاطر زمرد حسابی قاطی کرد.
بالاخره زمرد هم تشریف آوورد و بچه هارو برد.اقبال حسابی جیغ و ویغ کرد و حرص خورد.توپراکم داشت از ناراحتی دق میکرد.چنارم که کلی بچه هارو بوسید و تحویل زمرد داد.
چنار خیلی از دوری بچه هاش ناراحت بود و میدونست که زمرد مادر خوبی نیست.توپراک تشویقش میکرد که صبور باشه.
اما چنار یهو سر و کله هاش پیدا شد و گفت که توپراک یه سورپرایز واست دارم.توپراکم رفت طرف ماشین و دید که بله........آقا چنار بچه هارو کش رفته.
توپراک گفت تو نمیتونی اینجوری همه چیزو درست کنی.بدتر همه چیز خراب میشه.زمرد با پلیس میاد بدبخت میشیم.اما چنار گفت چند وقت میریم خونه دوستم میمونیم بعدم همگی با هم میریم خارج.(یعنی آدم اینقدر نادون؟؟)
لاله مریض شد و توپراکم بعد از کلی اصرار و التماس چنار رو راضی کرد که بچه هارو برگردونه و بیخیال بشه.
به خاطر همین موضوع یه مدت هردو از دیدن بچه ها محروم شدند.چنار خیلی پکر و داغون بود و رفت تنهایی بیرون و حسابی مست کرد که آزرا رو دید و آزرا هم کمکش کرد که سرپا وایسه.اما چنار گفت برو گمشو.دستتو بهم نزن.همه اش به خاطر توئه که بچه هامو ازم گرفت.
توپراک رفت خونه زمرد.از اینجا به بعد مکالمه اشون رو مو به مو مینویسم.
توپراک:عصر بخیر
زمرد:فکر کنم میدونی که ممنوعه بچه هارو ببینی
توپراک:میدونم اومدم باهات حرف بزنم.یه چیزایی هست که باید بشنوی.
زمرد:نمیخوام صدای ایلگازهارو بشنوم.بیرووون.
توپراک:خیلی دلم واست میسوزه.خیلی بیچاره ای.....تو اصلا آدم نیستی.باشه من میرم.مثل همه ی کسایی که از پیشت رفتن.حتی تنها پسرت هم ترکت کرده.چون تو رو شناخته که چه موجود کثیفی هستی.حتی نوه هاتم به زور پیش خودت نگه داشتی.تو این خونه به این بزرگی تک و تنهایی.لیاقتت همینه.تو اصلا نمیدونی عشق چیه؟دوست داشتن چیه؟اما اینو بدون که عشق پیروز میشه و ما بچه هارو ازت میگیریم.اون موقع میفهمی که دیگه خیلی دیر شده


خلاصه قسمت های 153 تا 156 سریال عمر گل لاله

پنجشنبه 2 آبان 1392 06:30 ب.ظ

چنار بعد از اینکه فهمید زمرد میخواد بچه هارو ازش بگیره حسابی قاطی کرد و گفت تو نمیتونی همچین کاری کنی..عمرا بتونی...
زمرد هم گفت حالا میبینیم کی برنده میشه..
خلاصه شب همه خراب شد و همه قاطی کردند.چنار و کرم رفتند در خونه زمرد..کرم از مامانش خیلی شاکی بود.
زمرد به چنار گفت:اومدی اینجا التماسم کنی؟چنارم گفت:عمرا همچین کاری کنم.تو فکر میکنی برنده شدی.ولی بازنه ی اصلی تویی.لاله زن من بود و عاشقش بودم.ولی سرنوشت جدامون کرد.یشیم هم خودت کشتی نه من.تو اگه ا اول تو کله اش فرو میکردی که بره دنبال زندگیش اینجوری نمیشد....
زمرد هم حسابی قاطی میکنه و میگه از خونه من برو بیرون.

کرم رفت سراغ آزرا و بهش گفت تو اگه احتیاج به پول داشتی باید به من میگفتی به جای اینکه تو بازیهای مادرم شریک بشی...خلاصه با هم آشتی کردند...

ریحان و پسرش رفتند تو یه خونه دیگه..اونجا اوکان اومد دل ریحان رو به دست بیاره که یوسف قاطی کرد و نزدیک بود بزنه اوکان و له و لورده کنه...(مرتیکه روانی پرو)

روز دادگاه فرا رسید و همه حسابی کلافه بودند..وکیل زمرد توپراک و چنار رو نا لایق شمرد و گفت اونا صلاحیت نگه داری ندارن.
کرم بر ضد مادرش شهادت داد و گفت ما فقط مادرمون رو شب تا شب می دیدیم.اون اصلا مادر خوبی نیست...
جلسه دادگاه به چند روز بعد موکول شد..
این وسط چنار رفت در خونه آزرا و آزرا هم خجالت کشید و گفت من به دادگاه میام و شهادت میدم.
شرمین هم قرار بود بر ضد زمرد شهادت بده.اما زمرد روز قبل دادگاه بهش پول داد و گفت اگه لو بدی داستانو زندگیتو جهنم میکنم.مجبوری که قبول کنی..اون احمق هم چک رو گرفت.
روز دادگاه اصلی رسید....آزرا که با یه سری دسیسه به دادگاه نرسید و نمیدونست ساعت دادگاه رو و جا موند که خیلی ناراحت شد.
و اما.....دادگاه....
شرمین هیچی رو لو نداد...چنار عصبی شد و حسابی داد و بیداد کرد..اما کثافت پر رو از رو نرفت و دروغ گفت.
قاضی هم به علت نداشتن تعادل روحی توپراک و ورشکستگی چنار بچه ها رو به زمرد سپرد...زمرد هم نیشخندی از خوشحالی زد...
توپراک غش کرد و چنارم با صدای بلند گفت:نههههههههههههههههههههههه
(من موندم این همه شاهد صلاحیت توپراک رو تایید میکنن..اونوقت قاضی اینقدر احمقه که به شهادت یک نفر حکم صادر میکنه...من موندم کارگردان این سریال به خودش چه فکری کرده؟؟؟آخه اینم شد فیلمنامه؟؟؟)


خلاصه قسمت 149 تا 152 سریال عمر گل لاله

پنجشنبه 25 مهر 1392 05:29 ب.ظ

تو قسمت قبل دیدین که ایلگازها چطوری شوت شدند بیرون...
توپراک و چنار تو ماشین بودند که چنار گفت:اگه به حرفای تو گوش داده بودم هیچکدوم از این اتفاقات نمیفتاد.
توپراک:خودتو سرزنش نکن.این بازی خیلی وقته که شروع شده.تقصیر منم هست.باید زودتر بهت میگفتم.
چنار:نمیدونم از کی تا حالا اینکارو شروع کرده.خدا لعنتش کنه.به زودی جزای کاراشو میده.
>>>>>>>>>>>>> 
نجیب خان خسته و درمونده کنار ساحل نشسته بود که ریحان زنگ زد و گفت:نگرانتیم دادش کجایی؟خوبی؟
نجیب:چطور میتونم باشم.یه راهی پیدا میکنم نگران نباشید.
ریحان:همه اش تقصر من بود داداش
نجیب:مقصر منم....من یه مرد پیر احمقم که نتونستم خطر رو احساس کنم.نتونستم مثل یه پدر خوب باشم و ازت محافظت کنم.
>>>>>>>>>>>>> 
واسه اینکه رسانه ها پشت سرشون حرف در نیارن تصمیم گرفتند که به مهد کودک برن و موقتا اونجا بمونن.
>>>>>>>>>>>>> 
چنار فیلم مرگ لاله ارو دید..گفت من هیچوقت فکر نمیکردم پدرم قاتل باشه.تو چرا این فیلمو به زمرد نشون دادی مامان؟؟
اقبال:چون فکر میکردم زمرد با پدرت ازدواج نمیکنه.آخه من همیشه باباتو دوست داشتم.
چنار داد زد که:::تو داشتی تمام این مدت فیلم بازی میکردی؟اگه زودتر به من گفته بودی..اینجوری نمیشد...
بعدشم که چنار کلی با ریحان کل کل میکنه که چرا گذاشته زمرد سهمشو بخره...
(مرتیکه پر رو خودش کلی احمق بازی در آوورده دیگرانو متهم میکنه)
>>>>>>>>>>>>> 
کرم اومد ویلا و به مامانش گفت چرا ویلا خالیه مامان؟
زمرد براش تعریف کرد جربان رو که نجیب باعث مرگ لاله شده..و کلا نقشه کشیده که انتقام بگیره.
اما کرم خیلی ناراحت شد و گفت:تو چطور آدمی هستی؟فکر کردی با انتقام لاله برمیگرده؟یشیم به خاطر خودخواهی هاش مرد.تو حتی نوه هاتم آوراه کردی...فکر میکنی پیروز شدی..زندگی کردن تو این ویلای خالی پیروزیه؟من نیستم...خودت پیروزیتو جشن بگیر...
>>>>>>>>>>>>> 
توپراک فیلم تصادف رو دید و به چنار گفت:نمیشه بگی که پدرت قاتله..اون فقط تعقیبش کرده..اگه پدرت دنبالش نمیرفت اون مقصدش رو عوض میکرد؟؟اونا پدر و مادرتن..اونا تو رو دوست دارن..نمیتونی ازشون متنفر باشی.
>>>>>>>>>>>>> 
نجیب خان بتا صبح کنار ساحل منتظر موند بعدشم رفت و به زمرد گفت دیگه ازداج ما تمومه و حلقه اشو پس داد.زمرد هم گفت:من همیشه عاشق شما بودم..الانم در خونه به روی شما بازه.اما باید انتقام دخترامو میگرفتم تا آروم میشدم.اما نجیب میگه:تو خانواده منو آواره کردی..من خانواده ام رو ترجیح میدم.
>>>>>>>>>>>>> 
کرم هم که حسابی از آزرا عصبانی بود رفت و بهش گفت که نمیتونه ادامه بده...گفت من فکر میکردم تو قابل اعتمادی..اما تو هم لنگه مامانمی.
>>>>>>>>>>>>> 
آزرا که حسابی پشیمون و ناراحت بود رفت سراغ توپراک و معذرت خواست.اما توپراک گفت:تو چطور تونستی این بلا رو سر ما بیاری.چطوری شبا خوابیدی؟من نزدیک بود بچه امو از دست بدم.از اینجا برو که چنار تو رو نبینیه.
>>>>>>>>>>>>> 
کرم میره سر قبر خواهراش و اونجا چنار و میبینه و میگه: من به خاطر این موضوع با آزرا به هم زدم.در ضمن فکر نمیکنم که نجیب خان قاتل باشه(نمیدونه که با تصادف چه کسایی رو زیر کرده)
>>>>>>>>>>>>> 
همگی با هم میرن تو یه خونه دیگه...(یکی از خونه های چنار)اونجا همگی دور هم جمع میشن...حتی تیبت و نجیب هم میان.اما چنار از سالن بیرون میره.
اما توپراک میره با چنار حرف میزنه که باید باباتو ببخشی.اشتباه نکن.سیتکی با من چه کارایی کرد ولی بازم من بخشیدمش.چنارم قبول میکنه و میره باباشو تو آغوش میگیره.
همه سر میز جمع میشن:چنار میگه...مهم نیست که زمرد چی به سرمون آوورده.ما الان یه خانواده بزرگ هستیم.همه چیز رو از اول شروع میکنیم.
همون موقع یکی زنگ میزنه و میبینند که زمرده...چنار میگه:اینجا چی میخوای؟
زمرد میگه:من یه پرونده باز کردم.که لاله و ایزل رو ازت بگیرم


خلاصه قسمت 145 تا 148 سریال عمر گل لاله

پنجشنبه 25 مهر 1392 05:28 ب.ظ

توپراک گفت:چنار ما باید هرچه زودتر متوقفش کنیم...من مطمئنم اون میخواد شرکت رو صاحب شه...
اما چنار قبول نکرد و گفت:ما هیچکاری نمیکنیم.چنین چیزی نیست.
و اما...........قرار داد امضا شد و نجیب با همون امضا خودشو بدبخت کرد.....
توپراک به ریحان گفت به خدا قسم من با دوتا چشمام زمرد رو دیدم...حتی آزرا هم دید.اما الان هرچی زنگ میزنم جواب نمیده...تو رو خدا یه کاری کن.اما ریحان فکر میکرد توپراک دیوونه شده.....
چنار بعد از اینکه قرار داد رو امضا کرد برگشت پیش توپراک..
توپراک گفت:آزرا همه چیز رو میدونه...بعد میفهمی که اشتباه کردی...خودتو بدبخت کردی..پشیمون میشی...
>>>>>>>>>>>> 
چنار گفت داریم میریم بیمارستان...باید اونجا بمونی تا حالت بهتر بشه...توپراک گریه کرد و گفت:من خوبم.تو هیچوقت منو باور نکردی..منو نبر اونجا...من نمیخوام برم..
توپراک رو بردند بیمارستان و محکم به تخت گرفتنش که تکون نخوره...توپراک داد میزد که با آزرا حرف بزن..اون همه چیز رو میدونه..همین که داشت حرف میزد داروها اثر کردند و ناگهانی بیهوش شد...چنار با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد و شروع به اشک ریختن کرد..
>>>>>>>>>>>> 
آزرا هم رفت فرودگاه دنبال پسرش و با عشق پسرش جان رو بغل کرد و اونو تو آغوشش فشرد...
>>>>>>>>>>>> 
چنار رفت با آزرا حرف زد و آزرای بی شرف زد زیر همه چیز و گفت که من هیچی نمیدونم...وتوپراک نمیدونم این چیزا رو از کجا در آوورده.
>>>>>>>>>>>> 
صبح شد و توپراک یواشکی از بیمارستان فرار کرد...سوار و تاکسی شد و تو افق محو شد...چنار دوید دنبالش ولی نتونست پیداش کنه.
توپراک رفت سراغ آزرا و داد و فریاد زد که تو چرا به چنار چیزی نگفتی؟من رو بردن بیمارستان روانی اونوقت تو نشستی اینجا؟
آزرا گفت من درگیر پسرم بودم.آخه چند سال بود که ندیده بودمش.نتونستم با این وضعیت چیزی رو به چنار بگم.
توپراک گفت:من الان به چنار زنگ میزنم و تو باید همه چیز رو واسش تعریف کنی...
بعدشم زنگ زد و چنار اومد در خونه آزرا...اما آزرا لام تا کام حرف نزد عوضی.....
چنارم توپراک رو میخواست به زور ببره..توپراک داد میزد.تو چه جور آدمی هستی؟؟؟تو خودتم یه بچه داری.چطور دلت میاد بچه هامو بی مادر کنی.منو دارن میبرن دیوونه خونه...چنار اون یه بچه داره..پسرش اون داخله.خودت برو ببین...اما چنار فقط توپراک رو سوار ماشین کرد و اونو برد به همون بیمارستان
>>>>>>>>>>>> 
زمرد ویلا رو با قیمت دوبرابر خرید..و با دسیسه هاش صاحب 55 درصد از شرکت ایلگاز شد.اینجوری که ریحان رو تهدید کرد که همه چیزو به نجیب میگه و نجیبم پسرش رو ازش میگیره.ریحانم مجبور شد سهم خودشو به زمرد بفروشه...(اونوقت چنار احمق هم دنبال بچه ساختنه....آدم به این پولداری و صاحب شرکت به این بزرگی میتونه اینقدر نفهم باشه؟؟؟)
>>>>>>>>>>>> 
احمد رفت دیدن آزرا و بهش گفت که توپراک بهش خبر داده که این اتفاق افتاده و توپراک گفته که میدونه که تو به خاطر پسرت مجبور شدی اینکارو کنی و آدم بدی نیستی...همون موقع جان هم اومد و احمد دستاشو گرفت(دستای پسرش رو فشرد...اما ازرا فقط با سکوت بهشون نگاه میکرد)
>>>>>>>>>>>> 
شرمین وسایل توپراک رو آماده کرد...همون موقع چنار رو دید که داره به خاطر توپراک گریه میکنه.دلش به حالشون سوخت.به چنار گفت:توپراک راست میگه...زمرد منو تهدید کرد و من مجبور شدم اونکارور انجام بدم...(خلاصه همه چیز رو واسه چنار تعریف کرد)
چنار رفت سراغ همه و به پدرش گفت زنت کجاست؟همه نقشه هارو اون ریخته.همه شوکه شدند..چنار راه افتاد که بره توپراک رو بیاره...
رفت اونجا و با گریه از توپراک معذرت خواست..گفت:خدا منو لعنت کنه..من باورت نکردم..شرمین همه چیز رو واسم گفت..ما باید جلوی زمرد رو بگیریم..
>>>>>>>>>>>> 
ریحان برگشت خونه..دید اوضاع قمر در عقربه..اونم اعتراف کرد که مجبور شده سهمش رو به زمرد بفروشه.نجیب خان حسابی به هم ریخت...همون موقع زمرد وارد شد و همه ارو تهدید کرد که دهنشون رو باز کنن اون سی دی رو میده به روزنامه ها تا پدر نجیب خانو در بیارن..اقبالم که مگسی شده بود و همه اش میگفت خدا لعنتت کنه...
یهو کارگرا ریختند تو خونه و همه وسایل خونه ارو خالی کردند...زمرد اومد تو اتاق توپراک و همه لباساشو از پنجره انداخت بیرون...همه ساک ها و وسایلاشون رو بستند..
تو همین حین چنار و توپراک رسیدند...چنار گفت:اینجا چه خبره؟؟
نجیب:زمرد ویلا و 55 درصد از سهام شرکت رو خریده ..
زمرد:اینکارو کردم که انتقام بگیرم...شما باعث مرگ دخترام شدید..یشیم به خاطر تو مرد...لاله فهمیده بود که نجیب قاتل پدرشه واسه همین میخواست همه چیزو بهت بگه..اما نجیب با ماشین افتاد دنبالش و باعث مرگش شد...
چنار:این یه دروغه
زمرد:چرا ساکتی نجیب خان؟؟؟ها؟؟؟بگو که تو کمال رو تحدید کردی و باعث خودکشیش شدی......از اینجا گمشید بیرون....
کل خانواده ایلگاز به اضافه پدر و مادر توپراک از خونه پرت شدند بیرون...بچه ها هم بردند..وقتی میخواستند سوار ماشین بشن...چنار به نجیب گفت:نمیخوام ریختت رو ببینم......
نجیب هم با عصا و چمدون کوچیکی کنار خیابون قدم زنان و تنهایی راهی شد...درحالی که زمرد با بی رحمی از بالا به این منظره نگاه میکرد.....
>>>>>>>>>>>> 
پـــــــــــــــــایـــــــــــــــــــان


خلاصه قسمت 141 تا 144 سریال عمر گل لاله

جمعه 19 مهر 1392 02:57 ب.ظ

توپراک گفت:چنار ما باید هرچه زودتر متوقفش کنیم...من مطمئنم اون میخواد شرکت رو صاحب شه...
اما چنار قبول نکرد و گفت:ما هیچکاری نمیکنیم.چنین چیزی نیست.
و اما...........قرار داد امضا شد و نجیب با همون امضا خودشو بدبخت کرد.....
توپراک به ریحان گفت به خدا قسم من با دوتا چشمام زمرد رو دیدم...حتی آزرا هم دید.اما الان هرچی زنگ میزنم جواب نمیده...تو رو خدا یه کاری کن.اما ریحان فکر میکرد توپراک دیوونه شده.....
چنار بعد از اینکه قرار داد رو امضا کرد برگشت پیش توپراک..
توپراک گفت:آزرا همه چیز رو میدونه...بعد میفهمی که اشتباه کردی...خودتو بدبخت کردی..پشیمون میشی...
>>>>>>>>>>>> 
چنار گفت داریم میریم بیمارستان...باید اونجا بمونی تا حالت بهتر بشه...توپراک گریه کرد و گفت:من خوبم.تو هیچوقت منو باور نکردی..منو نبر اونجا...من نمیخوام برم..
توپراک رو بردند بیمارستان و محکم به تخت گرفتنش که تکون نخوره...توپراک داد میزد که با آزرا حرف بزن..اون همه چیز رو میدونه..همین که داشت حرف میزد داروها اثر کردند و ناگهانی بیهوش شد...چنار با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد و شروع به اشک ریختن کرد..
>>>>>>>>>>>> 
آزرا هم رفت فرودگاه دنبال پسرش و با عشق پسرش جان رو بغل کرد و اونو تو آغوشش فشرد...
>>>>>>>>>>>> 
چنار رفت با آزرا حرف زد و آزرای بی شرف زد زیر همه چیز و گفت که من هیچی نمیدونم...وتوپراک نمیدونم این چیزا رو از کجا در آوورده.
>>>>>>>>>>>> 
صبح شد و توپراک یواشکی از بیمارستان فرار کرد...سوار و تاکسی شد و تو افق محو شد...چنار دوید دنبالش ولی نتونست پیداش کنه.
توپراک رفت سراغ آزرا و داد و فریاد زد که تو چرا به چنار چیزی نگفتی؟من رو بردن بیمارستان روانی اونوقت تو نشستی اینجا؟
آزرا گفت من درگیر پسرم بودم.آخه چند سال بود که ندیده بودمش.نتونستم با این وضعیت چیزی رو به چنار بگم.
توپراک گفت:من الان به چنار زنگ میزنم و تو باید همه چیز رو واسش تعریف کنی...
بعدشم زنگ زد و چنار اومد در خونه آزرا...اما آزرا لام تا کام حرف نزد عوضی.....
چنارم توپراک رو میخواست به زور ببره..توپراک داد میزد.تو چه جور آدمی هستی؟؟؟تو خودتم یه بچه داری.چطور دلت میاد بچه هامو بی مادر کنی.منو دارن میبرن دیوونه خونه...چنار اون یه بچه داره..پسرش اون داخله.خودت برو ببین...اما چنار فقط توپراک رو سوار ماشین کرد و اونو برد به همون بیمارستان
>>>>>>>>>>>> 
زمرد ویلا رو با قیمت دوبرابر خرید..و با دسیسه هاش صاحب 55 درصد از شرکت ایلگاز شد.اینجوری که ریحان رو تهدید کرد که همه چیزو به نجیب میگه و نجیبم پسرش رو ازش میگیره.ریحانم مجبور شد سهم خودشو به زمرد بفروشه...(اونوقت چنار احمق هم دنبال بچه ساختنه....آدم به این پولداری و صاحب شرکت به این بزرگی میتونه اینقدر نفهم باشه؟؟؟)
>>>>>>>>>>>> 
احمد رفت دیدن آزرا و بهش گفت که توپراک بهش خبر داده که این اتفاق افتاده و توپراک گفته که میدونه که تو به خاطر پسرت مجبور شدی اینکارو کنی و آدم بدی نیستی...همون موقع جان هم اومد و احمد دستاشو گرفت(دستای پسرش رو فشرد...اما ازرا فقط با سکوت بهشون نگاه میکرد)
>>>>>>>>>>>> 
شرمین وسایل توپراک رو آماده کرد...همون موقع چنار رو دید که داره به خاطر توپراک گریه میکنه.دلش به حالشون سوخت.به چنار گفت:توپراک راست میگه...زمرد منو تهدید کرد و من مجبور شدم اونکارور انجام بدم...(خلاصه همه چیز رو واسه چنار تعریف کرد)
چنار رفت سراغ همه و به پدرش گفت زنت کجاست؟همه نقشه هارو اون ریخته.همه شوکه شدند..چنار راه افتاد که بره توپراک رو بیاره...
رفت اونجا و با گریه از توپراک معذرت خواست..گفت:خدا منو لعنت کنه..من باورت نکردم..شرمین همه چیز رو واسم گفت..ما باید جلوی زمرد رو بگیریم..
>>>>>>>>>>>> 
ریحان برگشت خونه..دید اوضاع قمر در عقربه..اونم اعتراف کرد که مجبور شده سهمش رو به زمرد بفروشه.نجیب خان حسابی به هم ریخت...همون موقع زمرد وارد شد و همه ارو تهدید کرد که دهنشون رو باز کنن اون سی دی رو میده به روزنامه ها تا پدر نجیب خانو در بیارن..اقبالم که مگسی شده بود و همه اش میگفت خدا لعنتت کنه...
یهو کارگرا ریختند تو خونه و همه وسایل خونه ارو خالی کردند...زمرد اومد تو اتاق توپراک و همه لباساشو از پنجره انداخت بیرون...همه ساک ها و وسایلاشون رو بستند..
تو همین حین چنار و توپراک رسیدند...چنار گفت:اینجا چه خبره؟؟
نجیب:زمرد ویلا و 55 درصد از سهام شرکت رو خریده ..
زمرد:اینکارو کردم که انتقام بگیرم...شما باعث مرگ دخترام شدید..یشیم به خاطر تو مرد...لاله فهمیده بود که نجیب قاتل پدرشه واسه همین میخواست همه چیزو بهت بگه..اما نجیب با ماشین افتاد دنبالش و باعث مرگش شد...
چنار:این یه دروغه
زمرد:چرا ساکتی نجیب خان؟؟؟ها؟؟؟بگو که تو کمال رو تحدید کردی و باعث خودکشیش شدی......از اینجا گمشید بیرون....
کل خانواده ایلگاز به اضافه پدر و مادر توپراک از خونه پرت شدند بیرون...بچه ها هم بردند..وقتی میخواستند سوار ماشین بشن...چنار به نجیب گفت:نمیخوام ریختت رو ببینم......
نجیب هم با عصا و چمدون کوچیکی کنار خیابون قدم زنان و تنهایی راهی شد...درحالی که زمرد با بی رحمی از بالا به این منظره نگاه میکرد.....
>>>>>>>>>>>> 
پـــــــــــــــــایـــــــــــــــــــان


خلاصه قسمت 138 تا 142 سریال عمر گل لاله

جمعه 19 مهر 1392 02:55 ب.ظ

چنار بعد از اینکه حرفای توپراک رو شنید حسابی هنگ کرد ومیگه:توپراک من متوجه نمیشم...آروم باش و درست تعریف کن....
توپراک:چنار من چند وقت پیش حرفای زمرد و آزرا رو شنیدم..دیروز هم تو خونه یه کابل پیدا کردم.وقتی کابل رو دنبال کردم به اتاق زمرد رسید.اونجا یه هارد دیسک بود.عروسی تو و یشیم بود.ولی بعد هارد نا پدید شد.
چنار گفت:توپراک این چطور ممکنه؟زمرد خانوم که از این چیزا سر در نمیاره؟این چیزایی که تو میگی مثل فیلم ترسناکن.
توپراک:زمرد اینکارارو از عمد کرده میخواد منو دیوونه کنه چنار.
چنار:ببین عزیزم.آروم باش.بریم یه جا بشینیم و از اول همه چیز رو واسم تعریف کن.
>>>>>>>>>>>>>>>
تیبت به شیرینی پزی احمد برگشت.ولی مجبور شد که آصلی رو از خودش برونه.وقت داشت با آصلی حرف میزد احمد همه ارو شنید.
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار و توپراک به یه کافی شاپ میرن...چنار میگه:من به اندازه کافی ذهنم درگیر شرکت هست...یه آدم دیوونه همه ی کارارو خراب کرده.من که گیچ شدم.تو خودتو ناراحت نکن.
توپراک میگه:میدونم که تو منو باور نمیکنی.
چنار:نه عزیزم.تو حامله ای نمیخوام که تو و بچه امون اذیت بشید...باید آروم بشی..من تحقیق میکنم...
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار دیوونه بازی در میاره و میره شرکت و همه چیزو واسه نجیب میگه.
نجیبم میگه:این حرفا چیه؟توپراک قاطی کرده.
چنار میگه:توپراک کاملا مطمئنه.حتی میگه یه نفر به اسم هالوک میخواسته تو ماه عسل مارو بکشه.
نجیب میگه:من هالوک رو میشناسم و قبل از مرگشم دیدمش.پدر یشیم و کرمه.من مطمئنم توپراک واسه اینکه حامله است توهمی شده...
>>>>>>>>>>>>>>>
توپراک به خونه برگشت و خیلی ناراحت بود.حس میکرد چنار باورش نکرده.خاطرات یشیم رو به یاد آوورد...یادش اومد که چنار اون موقع چطور پسش زد....
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار رفت تو اتاق زمرد و گفت:تو از زن من چی میخوای؟
زمرد گفت:معلومه که توپراک ذهنتو خراب کرده.درسته که من ازش خوشم نمیاد.چون باعث جدایی تو و یشیم شد.اما من کاری با اون ندارم.ما داریم تو یه خونه زندگی میکنیم.امیدوارم چنین مشکلی دیگه پیش نیاد.....
چنارم که دیگه حرفی واسه گفتن نداشت.................
>>>>>>>>>>>>>>>
آزرا به دستور زمرد رفت دیدن توپراک.
توپراکم بهش گفت زمرد داره رو مخش کار میکنه و میخواد اونو دیوونه کنه...گفت:اما چنار باورم نمیکنه...میترسم بازم مثل قضیه سیتکی و یشیم بشه.بعدشم از آزرا خواست که با چنار حرف بزنه.
آزرا اولش با زمرد هماهنگ کرد که به چنار چی بگه؟
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار رفت خونه آزرا و بهش گفت:درسته که تو داری با زمرد همکاری میکنی؟نقشه اتون چیه؟
آزرا هم گفت:اوایل زمرد فقط میخواست حسادت توپراک رو تحریک کنه.ولی وقتی دید نمیتونه کاملا ناامید شد.بعدشم که با کرم دوست شدم و همه چیز تغییر کرد.
چنار گفت:تو که با کرم به هم زدی؟چطوری باورت کنم.
همون موقع یکی در زد و یه دسته گل در خونه گذاشتن.بعدشم که رفتن حیاط پشتی.کرم زانو زد و جلوی چنار از آزرا خاستگاری کرد....چنارم با دیدن این صحنه قانع شد..
بعدم دیگه برگشت خونه و آزرا و کرم رو تنها گذاشت.
>>>>>>>>>>>>>>>
وقتی رسید خونه به توپراک گفت مجبور شدیم شرکت رو با کسی سهیم بشیم.حسابی مشکل داریم...همون موقع هم سر و کله نجیب پیدا شد و با یه نگاه چنار رو کشوند و گفت:باید در مورد زمرد حرف بزنیم.
>>>>>>>>>>>>>>>
زمرد لوس و ننر واسه نجیب ناز کرد که چنار اینجوری به من گفته و وسایلش رو جمع کرد که بره...نجیبم اومد پاچه چنار رو گرفت که تو چرا اینجوری به زن من گفتی؟یالا معذرت بخواه...زووووود..چنارم مجبور شد عذر خواهی کنه...توپراک هم از پشت در شنید.
بعد به چنار گفت:تو حرف زمرد رو باور میکنی.چرا ازش معذرت خواهی کردی؟
چنار گفت:فقط واسه اینکه بابام ناراحت بود...بعدشم من به زمرد گفتم حق نداره زنم رو اذیت کنه.خودتو آزار نده.برو بخواب
>>>>>>>>>>>>>>>
صبح توپراک رفت رستوران پیش آزرا و به هیچکس هم خبر نداد.اونجا زمرد رو با زکریا(سهام دار جدید شرکت) دید و با گوشیش میخواست ازشون عکس بگیره.اما گارسون عمدا جلوی دوربین رو گرفت....(زمرد عمدا اونجا اومده بود)
از اونورم قبلش چنار زمرد روتو شرکت با یه مرد دیگه دید.به سیتکی گفت که مردو تعقیب کنه...سیتکی هم اینکارو کرد و از اون مرد یه سی دی گرفت و به چنار داد.اون سی دی هم چیزی نبود جز عکسای میکس شده زمرد و نجیب....
چنار کلک و پرش ریخت.......
>>>>>>>>>>>>>>>
آزرا به همون مردی که با زمرد قرار داشت پول داد و گفت نگران نباشه و توپراک ازشون عکس نگرفته.
>>>>>>>>>>>>>>>
توپراک رفت شرکت و وارد جلسه شد و گفت:آقای زکریا کجاست؟من دیدم که زمرد سهمشو خرید....همه بر و بر به توپراک نگاه میکردند....
چنار دست توپراک رو گرفت و کشون کشون برد بیرون و گفت توپراک:دارم نگرانت میشم....انگار قاطی کردی واقعا و حالت خوب نیست....
توپراک هم حسابی تعجب کرد و با نگاهی خیره به چنار نگاه کرد....
پــــــــــــــــــایـــــــــــــان


خلاصه قسمت 135 تا 138 سریال عمر گل لاله در جم

سه شنبه 9 مهر 1392 01:31 ب.ظ

توپراک به شرکت می ره و ازرا را رو با زمرد میبنه و میفهمه که این نقشه زمرد بوده
و بعد به خانه اش برمی گرده و همه چیزها رو به مادرش و اقبال می گه و بعد دنبال یه راه چاره ای می گرده که اونا رو ضایع کنه و مدارکیم داشته باشه که انها نتوانند انکارش کنن و بگن دروغه زمرد برای کرم یک قایق می خره تا کرم هم در عوضش چیزی راجبه ازرا به کسی نگه .
توپراک می فهمه و می گه زمرد این همه پول رو از کجا اورده و.... 
و خلاصه تولد پسر یشیم فرا میرسد و توپراک پسر یشیمو سر خاک یشیم می بره وبعد تولد بزن بکوب شرو میشه . زمرد یک اسب برای پسر یشیم می خره و توپراک هم یک بخش بچه های سرطانی در بیمارستان به نام او می کنه . توپراک هم در تحقیق به هالوک پدر یشیم و کرم می رسه و با تحقیق به خونه ای که به انها تیر اندازی شده می رسه و ادرس او ن خونه رو تنها و فقط چنار و زمرد داشته اند.
و توبراک با یک نفر به داخل ان خانه می ره که می فهمه کسی در اون خونه هست و در او ن لحظه زمرد میاد و میگه تو اینجا چیکار میکنی ؟ 
زمرد مچ وکیلش را می گیره و به انها می گوید اینجا چکار می کنید اگر نگید به پلیس خبر می دم انها به دروغ می گویند که امده اند خانه را ببینند زمرد می گوید من این خانه را به بنگاه نسپرده بودم و شما دروغ می گویید.
زمرد می خواهد برای جلوگیری از رد گیری حساب ها انها را به چند حساب با اسم ناشناس واریز کند و یک مقدار پول هم به حساب کرم واریز کند که وکیلش می گوید این کار را نکن چون به تو مشکوک می شوند.
زمرد همه چیز را برای برشکستگی ایلگاز اماده کرده و می خواهد سهام داران به تدریج خود را از شرکت دور کنند تا اون بتونه سهام همه و مخصوصا سهام ریحان را بخره.
زمرد می گه می خواهم نجیب و چنار و ان توپراک به دست و پایم بیافتند.
کرم با توپراک صحبت می کند و از یشیم می گه و می گه او شجاعترین عضو خانواده ما بود و به خاطر حرفی که روز اخر به او گفتم که کاش تو جای لاله مرده بودی مدام عذاب می کشم.
توپراک راجع ازرا صحبت می که و کرم می گه مادرم به این رابطه راضی نیست و به ازرا می گه ما باید از هم جدا شویم. کرم دوچرخه اش را برای کمک به تئاتر فروخته و توپراک می فهمد دست او با زمرد در یک کاسه نیست. از طرفی احمد به دیدن توپراک می اید و با دیدن ازرا شوک زده می شود. سپس به توپراک می گوید که او بلقیس نامزد قبلی من است!!!!!!.
توپراک با تحقیقی که می کند می فهمد ازرا در المان با مردی به نام کامیل ازدواج کرده و یک پسر دارد ولی شوهر سابقش نمی گذارد او را ببیند و او پول را برای دیدن پسرش نیاز دارد.
زمرد ازرا را مجبور می که که چنار را به هتل بکشه اما یادداشت زمرد را توپراک پیدا می کنه و سر قرار می رود و به ازرا می گه من از نقشه تو و زمرد کفتار باخبرم.
من می دونم تو کرم را دوست داری و می دونم اسم تو بلقیس است و پول زمرد را برای دیدن بچه ات می خواهی.
من دشمن تو نیستم و می خواهم به تو کمک کنم به شرطی که تو هم به من کمک کنی. بیخودی نخواه رابطه من و چنار را بهم بریزی


عکسهای جدید توپراک سریال عمر گل لاله

سه شنبه 9 مهر 1392 11:12 ق.ظ


Selen Soyder Toprak 2 عکس های توپراک در سریال شمیم عشق






فصل چهارم سریال عمر گل لاله در fox ترکیه

چهارشنبه 3 مهر 1392 08:44 ب.ظ

در ابتدای فصل 4 توپراک و چنار تصادف می کنن و توپراک حافظشو از دست میده و هیچ چیز از استانبول و زندگیش با چنار یادش نمیاد و فقط سیتکی رو یادشه 




عکسهای یشیم در سریال عمر گل لاله

سه شنبه 2 مهر 1392 08:22 ب.ظ









خلاصه قسمت 226 سریال عمر گل لاله ترکیه

سه شنبه 2 مهر 1392 03:56 ب.ظ


آنچه گذشت......
تیبت با احمد وقتی رفتن مهدكودك توپراك رو ببینند كه چنار بادیدن آنها عصبی شدو توپراك دعوا كردن و چنار ازپیش توپراك رفت.....
هالوك رو به قبله شد و دكتر گفت میمیره و آشناهاش بیان واسه خداحافظی......
چنار با آزرا قرار كاری داشتند كه آزرا قرصی در نوشیدنی چنار حل كرد و چنار با خوردن اون از حالت طبیعی خارج شد......
توپراك نگران چنارشد وباكرم به دنبال چنار رفتند،از رستوران وایستگاه تاكسی كنار آن محل چنار رو پیداكردند،كه نجیب به كرم زنگ زد،والكی گفت زمردسلطان مریضه و بهتره كنارش باشی و به همین دلیل كرم از توپراك جدا شدوبه بیمارستان رفت!.......
توپراك رفت دم خونه ی یشیم،وبادیدن آزرا شوكه شد......
نجیب به كرم گفت كه هالوك پدرشه،وقتی زمردپیش هالوك بود كرم با صورتی آشفته وارد شد......
توپراك از آزرا سراغ چنار رو گرفت و آزرا بودن چنار را انكار كرد،اما ناگهان چنار صدا زد آزرا.......
و اما این قسمت:
ﭼﻨﺎﺭ ﺗﻠﻮﺗﻠﻮ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻩ مست و پاتیل میاد جلوتر ﻭ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﻣﻲ ﺑﯿﻨﻪ!!!!!
(قیافه توپراك دیدنى بود خخخخخ)
باصدای عصبی:
ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ چنار؟ ﻛﻪ ﺍﺯﺭﺍ (والا آزرا خودشو گم كرده بود)ﻣﻲ ﮔﻪ:
ﺯﻳﺎﺩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﺍﺯ
ﺍﺑﺮﻭﺭﻳﺰﻱ و اینكه دیدم این چند وقت اخیر باهم بحث داشتید نخواستم ناراحتت كنم و چنار و تو این وضعیت ببینى(آره ارواح عمت حاجی لك لك)بخاطر همین ﺍﻭﺭﺩﻣﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﻣﻲ
ﮔﻪ: ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﻲ ﺯﺩﻱ ﻭ ﺍﻃﻼﻉ ﻣﯽ
ﺩﺍﺩﯼ از این حرفا(دلش قیامت بود) ﻭ ﺑعدش اون به اصطلاح عشقشو میبره
ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ!
از اونور كرم تو بیمارستان دستای هالوك رو گرفته بود و میگفت:
بیدار شو،دلم میخواد بهت بگم بابا،خلاصه هالوك تموم میكنه،ولی زمرد خیلی از دست نجیب عصبی 
و به نجیب میگه ازت متنفرم(هنوز یه بلاهایی سرفسیل میاره كه تو خوابشم ندیده پ)
صبح
ﭼﻨﺎﺭ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ(طبق روال معمول كره خر) ﻭ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ
ﻣﻲ ﮔﻪ: ﺩﻳﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺵ ﻧﺮﻭ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺧﺘﻢ ﺑﻪ
ﺧﻴﺮ ﻣﻲ ﺷﻪ.(اه اه اه اه همین قضیه هاس كه گندشو بالا آوردن ساده لوحا)
ﻓﺮﺩﺍ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﻣﻲ ﺭﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺯﺭﺍ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﻲ ﻣﻲ
ﻛﻨﻪ ﻭ ﺍﺯﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻲ ﮔﻪ: ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺎﻫﻪ
ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﺮﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ.
ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﺍﺯ ﻛﺮﻡ ﻣﻲ
ﺧﻮﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﻛﻮﺩﻛﺴﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻪ.
بعد ﺯﻣﺮﺩ ﻭ ﺍﺯﺭﺍ ﺭﺍﺟﺐ ﺩﺍﺭﻭﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ
ﭼﻨﺎﺭ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺻﺤﺒﺖ ﻣیكردن هرهر به ریش درخت چنار و توپی میخندیدند.
ﻧﺠﻴﺐ داره ﺭﺍﺟﺐ ﻣﺎﺩﺭ ﺗﻴﺒﺖ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﺑﺎ ﭼﻨﺎر
ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ(همین فسیل عوضی انكار میكرد) ﻭ ﭼﻨﺎﺭ ﻣﻲ ﮔﻪ: ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﻳﺸﻴﻢ
یه ﻫﻤﭽﻴﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻲ ﺩﺍﺷﺘﻢ و از این حرفا.(پدر و پسر هر دو عوضیون هستن)
ﻧﺠﻴﺐ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩ12% ﺳﻬﺎﻡ ﺷﺮﻛﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻧﺎم تیبت
ﻛﻨﻪ. ﺍﻣﺎ به پسر ﻣﻲ ﮔﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﺜﻞ ﭘﺴﺮﻡ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﻢ(پسره بیچاره) ﻛﻪ
ﺗﻴﺒﺖ ﻗﺎﻃﻲ ﻣﻲ ﮐﻨﻪ(من اگه جاش بودم تا ته اموال فسیل رو میخوردم یه قلوپ آبم روش ههههه)
ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﮔﻪ ﻛﻪ ﻛﺮﻡ ﺑﺎ ﺍﺯﺭﺍ ﺩﻭﺳته. ﺯﻣﺮﺩ ﻋﺼﺒﻲ ﻣﻲ ﺷﻪ ﻭ ﻣﯿره به آزرا میگه:ﺑﺎ ﻛﺮﻡ
ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!
ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﺯﺭﺍ ﺷﻚ ﺩﺍﺭﻩ ﻳﻚ ﻛﺎﺭﺍﮔﺎﻩ
ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ(این كارآگاه بازی فیلم من و كشته؛دی) بعداز عملیات سری!
از آزرا یه چیزهایى میفهمن كه:
ﺍﺯﺭﺍ ﻟﻴﺴﺎﻧﺲ ﻧﺪﺍﺭه ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺍﻭ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺳﻪ تا ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭخلاصه
شغل شرافتمندانه گوش بری ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ رو داشته؛دی!
ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ اینجا زرنگ میشه ﻣﻲ ﮔﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻡ ﻣﺜﻞ ﻳﺸﻴﻢ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺍﻡ
ﻛﻨﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ(اصن توپی كارآگاه گجت؛دی)ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺍﺯﺭﺍ ﺑﻪ
ﺯﻣﺮﺩ ﻗﻮﻝ ﻣیده ﻛﻪ ﭼﻨﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﺟﺪﺍ
ﻛﻨﻪ و....این داستان سر دراز دارد....


خلاصه قسمت 225 سریال عمر گل لاله

دوشنبه 25 شهریور 1392 03:46 ب.ظ

توپراک با ناز و کرشمه و لبخندی زیبا وارد رستوران شد....نفس چنار بند اومده بود و حسابی خشکش زده بود....همه با توپراک خیره شده بودند..
توپراک سر میز نشست و با روی خوش با همه احوال پرسی کرد.آزرا داشت از حسادت میترکید.بعد از اینکه شام خوردند به خونه برگشتند.چنار به توپراک گفت امروز بازم عشقت شدم....
بعدم اضافه کرد که آزرا زن با استعدادیه و از کارش راضی هستند.توپراک هم لجبازی رو کنار گذاشت و موافقتش رو اعلام کرد.
بعد از اینکه اومدن خونه عاشقونه با هم رقصیدند و ابراز عشق کردند.....
زمرد به خاطر هالوک خیلی ناراحت بود و گریه میکرد....نجیب خان اونو دلداری داد و آرومش کرد...
کرم و آزرا هم به خونه برگشتند و کرم گفت که ای کاش همه چیز واقعی بود....آزرا هم چیزی نگفت و تشکر کرد و رفت.
صبح شد و چنار سر میز صبحونه جریان شام و بازگشت آزرا رو به نجیب خان اعلام کرد و گفت همه چیز حل شد و کسی که عاشق آزرا هست یه نفر دیگه است.امروز آزرا قراره به اون جلسه مهم بره.اما نجیب گفت آزرا جز اعضای خانواده نیست و خودتم باید شرکت کنی......
توپراک هم که دوست نداشت چنار رو تنها بذاره به بهونه ی کارای بیرون با چنار به شرکت رفت.به چنار گفت که من میخوام دبیرستانم رو تموم کنم و خیلی زود باید انگلیسی یاد بگیرم...چنار هم موافقت کرد و گفت حمایتش میکنه....
زمرد خیلی از دست آزرا عصبی بود.....از اینکه رابطه چنار و توپراک خوب شده عذاب میکشید....کلی سر آزرا داد و بیداد کرد.....
کرم هم که از عشق آزرا رنج میبرد با یه دسته گل به اتاق آزرا اومد....آزرا زیاد خوشحال نشد...میدونست که زمرد بفهمه پاجشو میگیره.... 
چنار همراه با آزرا رفتنت و واسه توپراک یه لباس شیک خریدند....چنار واسه آزرا هم یه پیرهن خرید و گفت این هدیه از طرف شرکته.توپراک از دیدن هدیه خیلی خوشحال شد و بعد از اینکه پیرهن رو پوشیدند به جلسه رفتند...
همه چیز به خوبی انجام شد و به خونه برگشتند....فقط این وسط آزرا داشت منفجر میشد.....
ریحان هم به واسطه نجیب خان به خونه برگشت اما همچنان از اوکان دوری میکرد و نمیذاشت بهش دست بزنه.....
چنار به خونه آزرا رفت و آزرا ودش رو به مریضی زد و چنار هم واسش سوپ درست کرد و آزرا هم به زمرد خبر داد و زمردم خر کیف شد.... 
چنار وقتی برگشت دید توپراک خوابه...اما توپراک فقط خودشو به خواب زده بود و بیدار بود......
صبح هم واسه چنار یه یادداشت گذاشت که میخواد لاله اورو به پارک ببره....
از طرفی سیتکی خیلی رنج میبرد و عذاب میکشید که یاسی و بچه اش رو از شرمین مخفی کرده......نمیدونست چطوری این موضوع رو حل کنه؟و بدون اینکه شرمین بفهمه از شر یاسی خلاص بشه.....
و بریم سراغ جریان آزمایش تیبت......
آزمایش تیبت اثبات کرد که پسر نحیب خانه....اقبال به چنار خبر داد و تیبت رو هم دعوت کرد و به هم اونارو معرفی کرد و گفت این تیبت برادرته......چنار حسابی شوکه شد.....
رفتن سراغ نجیب خان و بهش گفت نجیب خان ایشون پسرته و آزمایش اینو ثابت کرده.....اما نجیب زیر بار نمیرفت....تیبت میخواست بره که اقبال گفت من همینجا واست یه اتاق آماده میکنم...اما تیبت قبول نکرد و اونجا رو ترک کرد.....چنارم داد و فریاد که چرا به من خبر ندادی....!!!!!اقبال هم گفت اول میخواستم مطمئن شم و بعد بگم.....
آزرا اومد در خونه و به توپراک یه سی دی داد که به چنار بده و همونجا بود که به توپراک گفت که مریض بوده و چنار براش سوپ درست کرده و واسش گل خریده.....توپراک که فکر میکرد چنار شرکت بوده خیلی ناراحت شد.....
توپراک سر کار رفت و چنارم دواسه این که آروم بشه اومد به دفترش و قضیه برادرش رو گفت....توپراکم گفت تو باید خوشحال باشی که تو این دنیا یه برادر داری......چنارم گفت:وقتی باهات حرف میزنم آرومم میکنی...
چنار تو اتاق توپراک بود که سر و کله احمد و تیبت با هم پیدا شد.....
چنار داد و فریاد که تو برادر منو از کجا میشناسی و چرا ازش استفاده میکنی؟احمد هم ابراز بی خبری کرد و گفت ما اومده بودیم به توپراک تبریک بگیم و توپراک تیبت رو برای کار به من پیشنهاد کرده.....بعدم تبریک گفتند و رفتند....
چنارم با عصبانیت به توپراک گفت:که تیبت رو از کجا میشناختی؟؟
توپراک هم گفت که من اونو نمیشناختم....چنارم عصبی شد که نباید از من مخفی میکردی.اما توپراک گفت تو هم قضیه آزرا رو به م نگفتی.بعد از اون اتفاقات بازم رفتی خونه اش.....
چنارم که حرفی واسه گفتن نداشت گفت که تمومش کنیم.....بعدم یه کم داد و بیداد کردن و چنارم عصبی شد و با آزرا رفت و تو یه بار نشست....چنار شروع کرد به درد و دل کردن که یه لحظه غافل شد و آزرا تو لیوانش یه چیزی ریخت که گیجش کنه....بعد از اینکه گیج شد آزرا اونو برد خونه خودش...
سیتکی طلاهای شرمین رو یواشکی برداشت و دادش به یاسی و بچه اش رو به خونه آوورد.....شرمین با دیدن بچه حسابی تعجب کرد......
توپراک همه چیز رو واسه کرم تعریف کرد و با هم رفتند دنبال چنار بگردند....اما نجیب به کرم زنگ زد و ازش خواست که به بیمارستان بره...اونجا بود که به کرم گفت پدرت مریضه.....هالوک پدر توئه....
کرم بیچاره هم کلا هنگ کرده بود....
آزرا که از حضور چنار توی خونه اش خیلی راضی بود.چنار رو نوازش میکرد و میخواست چنار رو ببوسه.....
توپراک رفت در خونه ای که نمیدونست تعلق به آزرا هست....به آزرا گفت:تو اینجا چیکار میکنی؟آزرا هم گفت که خونه ارو از زمرد اجاره کرده....
توپراک سراغ چنار و گرفت.اما آزرا هول هولکی گفت نه چنار اینجا نیست.....چرا همچین فکری کردی.....
همون موقع یهو چنار داد زد آزراااااااااااااااااااااااااااااا..................
همونجوری درحالی که تلو تلو میخورد به سمت در اومد...............
توپراک اگه کارد میزدی خونش در نمیومد......
(تو قسمت بعد ببینیم عکس العمل توپراک چیه؟آیا بازم کوتاه میاد؟یا این دفعه از سنگ میشه؟؟؟؟؟همه اینا تو قسمت آینده معلوم میشه؟؟؟؟


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
لاله

آدرس بعدی ما
golelaleh2.mihanblog.com



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


3 کاره موکن




ساعت GOCCI




لیزر پوینتر


بانک مقالات و تحقیقات / پایان نامه و پروژه های آماده

کارتون بابا لنگ دراز