تبلیغات
خلاصه داستان سریال ها و فیلم ها

خلاصه سریال گوزل فصل دوم

یکشنبه 4 بهمن 1394 06:35 ب.ظ

خلاصه های قسمت های آینده سریال گوزل. اول اینکه بگم گوزل چرا لباس عروس پوشیده دلیلش این هست که گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه و اون لباس رو هم خواهر هارون داده که همینطوری بپوشه چون جهان از گوزل خواسته که برایش عروسی مفصلی میگیره و باید دنبال لباس عروس باشه و دلیل اینکه چرا گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه این نقشه هارون وهست ومیخواد که خواهرش مو به مو از ارتباطات گوزل و جهان با خبر بشه و بهش خبر ها رو بده.هارون برای نزدیک شدن به دلارا از جانان استفاده میکنه و وقتی که به دلارا نزدیک میشه به جانان میگه دیگه کارم با تو تمام هست و جانان که در این مدت عاشق هارون شده کلی قاطی میکنه و میگه که تو از من سواستفاده کردی و منو حالا دور میندازی و من ازت انتقام میگیرم و نمیذارم با دلارا باشی و هارون بهش کلی مدرک میده که این من هستم که با یک اشاره نابودت میکنم. اوزان از اینکه مادرش شبها خونه نیست شک میکنه که کسی توی زندگی مادرش هست اما کی هست را نمیدونههارون هم با اوزان خیلی دوست صمیمی هست و اوزان به هارون میگه که یکی در زندگی مادرم هست اما کی هست را نمیدانم و هارون هم چیزی نمیگه که آن شخص خودش هست. جانان عصبی و به فکر انتقام هست شبی که هارون و دلارا با هم قرار دارند جانان یک پیام بی نام به اوزان میفرستد که اگر میخوای بدونی که مادرت با کی هست ساعت هشت شب به این آدرس برو. اوزان به محل مورد نظر میره و میبینه که مادرش با صمیمی ترین دوستش یعنی هارون هست کلی قاطی میکنه و سرو صدا راه میندازه و بعدش عصبانی آنجا را ترک میکنه.دلارا غمگین و ناراحت به عمارت میاد تا با اوزان حرف بزنه اما اوزان هنوز خونه نیومده. اوزان عصبی در حال رانندگی هست تا اینکه متوجه ماشین کنارش میشه که یک مرد و زن در حال دعوا هستند و بعد آن ماشین گوشه ای می ایسته و مرد زن را پیاده کرده و کتکش میزنه اوزان سریع با مرد درگیر میشه و زن را نجات میده و او را با ماشینش به خانه اش میبرد. زن میترسد و اوزان شب را خانه زن میماند تا تنها نباشد و زن که اسمش زینب هست میگوید که آن مرد شوهر سابقش هست و از او میخواهد که دوباره با او زندگی کند و زینت قبول نمیکند و این مرد را عصبانی کرده استصبح زینب و اوزان هر دو با هم از خانه خارج شده و مرد که جلوی در انتظار زینب را میکشیده آن دو را با هم میبیند و دوباره درگیری صورت میگیرد و مرد اسلحه را در آورده و به اوزان شلیک میکند. اوزان را سریع به بیمارستان می آورند و تحت عمل و جراحی قرار میگیرد و یک ماه تو کماست. دلارا و جهان هم دایما در بیمارستان هستند و منتظر بهوش آمدن اوزان.(از همون صحنه ای که جهان روی پل از گوزل درخواست ازدواج کرد دیگه هیچ صحنه مشترکی جهان و گوزل با هم ندارند و تمام صحنه هاشون فقط تماس تلفنی هست). جهان بالاخره میفهمه کسی که براش دسیسه چیده و باعث از هم پاشیدن کارهای شرکتش بوده هارون بوده. جهان دوباره شرکتش را رونق میده و با چند شرکت خارجی قرار داد میبنده که این باعث ناراحتی هارون میشه. بمناسبت این قرار داد ها جهان جشنی به پامیکند و به گوزل هم زنگ میزند که حتما به این مراسم بیاید اما گوزل که پیش خواهر هارون کار میکند و کارش مهم هست میگوید که نمیتواند به این جشن بیاید و جهان ناراحت میشود.هارون به دلارا درخواست ازدواج میدهد و جهان هم با خبر میشود که دلارا با هارون هست کلی قاطی میکند و با دلارا بحث میکند که هرگز نمیذارم با این مرد ازدواج کنی و این مرد دروغگو با بچه هایم زیر یک سقف باشد.تمام دسیسه ها و مشکلات شرکت مقصر هارون هست و او دشمن ماست و تو او را درست نمیشناسی. اما دلارا که سخت عاشق هارون شده هرگز کوتاه نمیاد. اوزان هم به مادرش میگه که اگر با هارون ازدواج کنی دیگه مرا نخواهی دید. دلارا هم از هارون باردار هست و نمیدونه که چطور این موضوع را به بچه ها بگه. ولی به جانان میگه که از هارون باردار ه در حالی که نمیدونه دشمن اصلیش همین جاندن هست.چند روز بعد چهان زنگ میزنه به گوزل که دعوا و کدورت را کنار بذارند و شب با هم برند رستوران و غذا بخورند. شب گوزل حسابی به خودش میرسه و به رستوران مورد نظر میرسه اما جهان هنوز نیامده همون موقع الپر و سولماز و یک زنی که دوست سولماز هست برای غذا خوردن وارد رستوران میشند و گوزل رو میبینند و کلی میخندند و مسخره اش میکنند و میگند این دهاتی گدای پایین شهری چرا به این رستوران پولدارها آمده و اون یک گدا گرسنه هست که شانس آورده که خودشو بچسبونه به مرد ثروتمندی مثل جهان و خدا چی شانسی بهش داده گوزل اینها رو میشنوه و میبینه جهان هم هنوز نیامده ناراحت از رستوران میاد بیرون و میره خونه و وقتی هم که به خونه میرسه غزل که باهاش تو خونه دریا زندگی میکنه میبینه که غزل میخواد این وقت شب بره بیرون که نمیذاره غزل بره و غزل کلی جیغ و داد میکنه که همش به واسطه تو من باید تو این آشغالدونی و فقر زندگی کنم گوزل هم عصبی شده لباسای غزل رو تو چمدون کرده و غزل رو از خونه بیرون میکنه و میگه برو دنبال اون ثروتی که دنبالش هستی من فقیرم و چیزی ندارم که بهت بدم و غزل هم خوشحال میشه که از اون خونه میاد بیرون.حالا چرا جهان نتونسته اون شب به رستوران پیش گوزل بیاد. جهان قبل از اینکه به رستوران بره میره پیش هارون و بهش میگه که از دلارا و خانواده اش فاصله بگیره و به هارون میگه که میدونه تمام اتفاقات شرکت زیر سره اون هست. هارون هم داستان گذشته ها رو باز میکنه که تو اول با خواهرم بودی و یهو اون رو ول کردی و با دلارا ازدواج کردی. جهان میگه نمیتونستم خواهرت را خوشبخت کنم اگر ما ازدواج میکردیم یک سال بعدش طلاق میگرفتیم و این بیشتر به خواهرت صدمه میزد و من چون خوبی خواهرت را میخواستم با هاش ازدواج نکردم. هارون میگه وقتی هم که با دلارا ازدواج کردی اصلا فهمیدی که خواهرم چی شد. جهان میگه حتما برای خودش زندگی درست کردهکه هارون با چشمانی که غم ازش میباره به جهان میگه شبی که عروسی تو با دلارا بود خواهرم با ماشین زد به دیواری که همیشه محل قرار تون بود و خودشو کشت و هنگامی که تو با دلارا تو ماه عسل بودی من داشتم جنازه خواهرم را زیر خاک سرد دفن میکردم. جهان که اینا رو میشنوه اشکش میاد و نمیتونه تحمل کنه و میاد کنار همون دیواری که خواهر هارون خودکشی کرده و دیواری که کلی باهاش خاطره داره و اشک میریزه و کلی به هم میریزه و میره خونه اش که پدرش هم باهاش زندگی میکنه و اصلا یادش میره که گوزل تو رستوران منتظرش هست. همه چیز را به باباش میگه که باعث مرگ خواهر هارون شده.این قسمت را هم اضافه کنم که قلب نورای همون زنی که اوزجان باهاش در آلمان دوست شده بود و بعدش به واسطه بچه اش آمد استانبول و چند ماه بعد سکته کرد قلبش را به زنی پیوند زدند که بین پسر آن زن و ایسو عشقی به وجود می آید و وقتی که اوزان تو بیمارستان تو کما بود آن زن و پسرش برای دیدن اوزان میان بیمارستان که پدر جهان آن زن را میبیند و تهدیدش میکند که دست پسرش رو بگیرد و از خانواده اش فاصله بگیرد و ترسی عمیق در چهره زن معلوم میشد اما معلوم نشد که آن زن کیست و پدر جهان آن زن را از کجا میشناسد، و بعدش مادر آن پسر دایما در گوش پسرش میخواند که از ایسو فاصله بگیر آنها پولدارند و ما رو نمیخواهند.

دلارا از هارون باردار هست و این موضوع را فقط به جاندان میگه. جهان بالاخره میفهمد که کسی که با دلارا هست هارون هست. جاندان از اینکه هارون با دلاراست بسیار عصبی هست و به جهان زنگ میزنه و کلی مدارک بدست جهان میده. جهان به عمارت میاد و عکسهایی که جاندان بهش داده بوده را به دلارا نشون میده. جاندان از رابطه ای که با هارون داشته بوده به صورت مخفی عکس گرفته بوده که دلارا با دیدن عکسها کلی به هم میریزه و اصلا باورش نمیشه که هارون با دلارا بوده.دلارا اصلا حالش خوب نیست و خیلی عصبی و داغون میشه. جاندان از اینکه هارون بهش صدمه بزنه از جهان کمک میخواد. تموم خونه و اطراف خونه جاندان با دوربین تحت نظر هارون هست که شخصی از طرف جهان میره و کل برق خونه رو قطع میکنه تا جاندان بتونه از خونه اش فرار کنه. جهان و آذرخش، جاندان را به یکی از هتل های جهان میبرند تا تحت امنیت باشه. دلارا شب پنهانی به یک روستای دور افتاده و به خونه پیرزنی به نام ننه میره تا بتونه در اونجا آرامش داشته باشه و دور از همه چیز باشه.جهان و بچه ها از اینکه دلارا گم شده و خبری هم ازش نیست بسیار نگران و پریشان هستند و جهان فکر میکنه که نکنه دلارا بلایی به سر خود آورده و با آذرخش کلی جستجو میکنند و جهان ناامید به عمارت میاد و همه چیز را به ایسو و اوزان تعریف میکنه که هارون کی بوده و برای خواهرش چی اتفاقی افتاده و هارون چه بلاهایی به سرشون آورده. فردایش بالاخره میفهمند که دلارا به روستا نزد ننه رفته است. جهان به دنبال یک برگه ای هست که توی اتاق خواب دلاراست مشغول جستجو هست که از داخل کشو برگه های بارداری دلارا را میبیند. اصلا باورش نمیشود که دلارا از هارون باردار باشد.جهان صبح خیلی سریع خود را به روستا نزد دلارا میرساند در همین موقع گوزل زنگ میزند که جهان کوتاه جواب میدهد و این به گوزل بر میخورد. جهان و دلارا با هم به قدم قدم میزنند و جهان به دلارا میگه که میدونه گه باردار هست و به دلارا میگه که سقطش کنه ودلارا میگه که تو هفته 14 هست و از وقتش گذشته و جهان میگه یک فکری حتما برایش میکنه و بعدش کلی دلارا رو دلداری میده که تنهاش نمیذاره و همیشه ازش حمایت میکنه و دلارا میگه که این موضوع بارداری رو فقط جاندان میدونه و جهان میگه تنها کسی که نباید از این موضوع با خبر میشد جاندان بود که متاسفانه الان میدونه و من نمیذارم که جاندان این موضوع رو به هارون بگهاوزجان و صاحب کارش که کارشون بسیار کساد شده خیلی ناراحت هستند که در همین موقع یکی از افراد هارون به کارگاهشون میاد و میگه که شما باید همیشه ماشین های ما رو تعمیر کنید و اگر تو جاده و جاهای دور هم ماشین هامون خراب شد باید به همون محل رفته و تعمیر کنید و پول خوبی هم بهشون پیشنهاد میده که هر دو کلی تعجب میکنند و شب اوزجان کلی غذا و کباب میخره تا بره پیش غزل و گوزل تا باهاشون جشن بگیره. غزل که از زندگی فقیرانه گوزل خسته شده به نزد جهان میرود و در یکی از آپارتمان های شیک با پدرش زندگی میکند و جانسو هم همان شب به دیدن مادرش می آید تا گوزل تنها نباشدوقتی که اوزجان میاد و میبینه که جانسو هم آنجاست خیلی خوشحال میشه و کلی میخندند و غذا میخورند که جهان هم یک دسته گل میگیره و میخواد بیاد پیش گوزل و ازش معذرت خواهی کنه بابت کدورتی که بینشون پیش آمده که اوزجان رو اونجا میبینه و قاطی میکنه که اوزجان اینجا چی کار داره و میره و جانسو رو هم با خود میبره گوزل هم عصبی میشه و اوزجان هم میره خونه اش. غزل که پیش پدرش زندگی میکنه شب با دوستش میره به یک  بار و اونجا یک پسره ای اونو دعوت میکنه به مشروب و بعدش میخواد به غزل دست درازی کنه که غزل بهش حمله میکنه و کلی دعوا میشه و پلیس میاد و غزل رو میبرند کلانتری و زنگ میزنند به جهان. جهان میاد و پلیس بهش میگه که دختر شما زیر 18 هست و ممنوع هست که الکل بنوشد و تو بار دعوا هم راه انداخته.جهان غزل را به خانه آورده و کلی باهاش دعوا میکنه که کلی مشکلات و دردسر دارند و مشکلات اون هم از یک طرف دیگه و به غزل میگه که دیگه تنها اجازه نداره که از خونه بره بیرون وهر کجا که میخواد بره باید با راننده بره. صبح گوزل که عصبی و ناراحت هست که چرا جهان اینطور با او برخورد میکند برای قدم زدن به ساحل میرود که اونجا یک زن و شوهری دعوا میکنند و گوزل میاد که جدا شون کنه که مرده با چاقو به زنش میزنه و گوزل چاقو رو از مرده میگیره و به دست مرده چاقو میزنه و بعدش چاقو رو زیر گلوی مرد میگیره تا تکون نخوره و پلیس میاد و مرد و گوزل را با خود میبرند و زن را هم به بیمارستان. گوزل چون به رگ دست مرد چاقو زده بوده آن مرد از گوزل شکایت میکنه و پلیس گوزل را به زندان میندازه.

گوزل تو زندان به زنان دیگر تعریف میکنه که چطور به مرده چاقو زده و کلی تو زندون همه به جنس مرد بد و بیراه میگند. صاحب کار گوزل که گفتیم خواهر هارون هست باخبر میشه که گوزل به زندان افتاده و زنگ میزنه به هارون و بهش میگه که گوزل تو زندون هست. هارون به زندان میاد و گوزل رو آزاد میکنه. کریمان هم هنگامی که داشته از راحمی اخاذی میکرده راحمی صداشو ضبط میکنه و بعدش بهش میگه که هر روز باید بیاد خونه اش رو نظافت کنه و غذا درست کنه. این قسمتهایی که کریمان میره واسطه نظافت خیلی بامزه و جالب هست خدایش این کریمان نمک و شیرینی سریال هست.
کریمان نوزاد رو هم میذاره پیش زن همسایه و کلی هم باید به زن همسایه پول بده تا بتونه واسطه نظافت بره خونه راحمی. جانسو با پسر همان زنی که قلب نورای بهش پیوند زدند دوست هست و راحمی مادر آن پسر را تهدید کرده که پسرش را از جانسو دور نگه دارد در غیر اون رازش را به پسرش خواهد گفت. یک صبح یکشنبه ای جانسو زنگ میزنه به پسره که اسمش دنیز هست و اونو برای صبحانه دعوت میکنه به عمارت. مادرش مخالف رفتنش هست اما دنیز دعوت جانسو را قبول میکنه و به عمارت میاد. راحمی هم دنیز رو میبینه. اوزان وقتی دنیز را توی عمارت میبینه کلی قاطی میکنه و به جانسو میگه ما کلی مشکل و دردسر داریم تو به فکر این پسره هستی. دنیز وقتی این برخوردها رو میبینه بلند میشه و از عمارت میاد بیرون.
 راحمی زنگ میزنه به مادر دنیز که اسمش نرگس هست و بهش میگه سریع بیاد به خونه اش. همون خونه ای که کریمان هر روز برای نظافت میاد اونجا. نرگس میاد و راحمی بهش میگه بهت گفته بودم که پسرت را از جانسو دور نگه دار. اگر پسرت بشنوه که تو کی هستی و در گذشته چطور زندگی بی آبرویی داشتی و تو کاباره ها کار میکردی میدونی که پسرت بشنوه چی میشه و من نمیخوام که پسر یک زن کاباره ای نزدیک نوه ام باشه. کریمان هم که همه حرفهاشون رو داشته میشنیده همه را ظبط میکنه.و به راحمی میگه که دیگه از تهدیدها یش نمیترسه و دیگه هم برای نظافت نمیاد چون یک چیزی تو دستش داره که بره به جانسو بگه که پدر بزرگش داره مادر دوستشو تهدید میکنه. راحمی که به کریمان و غذاهایی که میپزه خیلی راضی بوده بهش میگه که در مقابل کارهایش براش پول میده. اوزان هم با زنی که اونو از دست شوهرش نجات داده بود دوست میشود زنه یک دختر کوچولو هم داره و اوزان که میبینه تو عمارت کسی نیست اکثراً پیش آن زن و دخترش هست.
 
هارون از اینکه دلارا به تلفن هایش جواب نمیده بسیار ناراحت و عصبی هست تا اینکه بالاخره دلارا به تلفنش جواب میده و میگه دیگه نمیخوام که ببینمت و به هارون میگه دلیلش را هم برایت فرستاده ام. زیر دست هارون پاکتی به هارون میده و هارون میبینه تو عکسها همه از رابطه اش با جاندان هست و کلی قاطی میکنه و به افرادش دستور میده که جاندان رو برایش پیدا کنند. جهان به نزد جاندان میاد و اونو تهدید میکنه که اگر از بارداری دلارا به هارون بگی نابودت میکنم.یکی از موکلای جاندان که از زندان آزاد شده از طریق هارون با خبر میشود که جاندان بهش خیانت کرده و کلی ازش پول گرفته و کاری هم براش نکرده و به جاندان میگه که زندگی اش در خطر هست مگر اینکه اگر برای افرادش مشکلی پیش بیاد باید مجانی وکالتشون رو به عهده بگیره و ازشون دفاع کنه. جاندان که حسابی ترسیده قبول میکنه. این جاندان هم که از اون مارهای هفت خط هست کاری نیست که این نکرده باشد.
توی این قسمتهای آخر رابطه جهان و گوزل دیگه خیلی تیره میشه دایما این دو در حال دعوا و بگو مگو هستند و گوزل هم حلقه نامزدیشو در میاره و به دریا میگه من نمیخوام با جهان باشم اصلا نمیتونم با جهان باشم.اون همش با دلارا هست اصلا من نه براش مهم هستم و نه اهمیتی دارم.دوستان من شنیدم که گوزل و جهان هیچ صحنه مشترکی با هم ندارند و صحنه های گوزل و جهان را جدا جدا میگرن و در ادیت به هم میچسبانن که ببینده وقتی صحنه ها رو میبینه فکر میکنه این دو در یک صحنه هستند


خلاصه سریال لطیفه یا پول کثیف قسمت 43 ترکیه

چهارشنبه 23 دی 1394 10:44 ب.ظ


لطیفه با یک قیچی به حسین حمله می کنه که عمر می رسه و جلوش را می گیره. حسین اثر انگشت خودش را روی قیچی می زنه و به مسئولین می گه که خودش این کار را می خواسته بکنه که لطیفه جلوش را گرفته. اصلی می ره اداره پلیس و به پلین می گه که من قاتل مادرم هستم و باید من را دستگیر کنی ولی پلین می گه تو این کار را تصادفی کردی و بهتره که بری خونه و به کسی چیزی نگی که اصلی قبول نمی کنه و می خواد بره پیش همکار پلین و خودش را تسلیم کنه. حسین به طاهر زنگ میزنه که زودتر از زندان خارجش کنه که طاهر می گه باشه و همون حال داره فلش را از بین می بره. افراد طاهر می گن تو که فلش را گرفتی چرا می خوای نجاتش بدی که طاهر می گه می خوام جوری که لایقشه پایان زندگی اش را رقم بزنم. عمر ، لطیفه را می بره اداره و اون با اصلی صحبت می کنه . عمر به طاهر زنگ می زنه و می خواد او شهادت بده که مرگ ماد ر لطیفه تصادفی بوده. طاهر می گه به شرطی که مدارکی که لطیفه درباره دانشجویانی که از طرف من خلاف می گردند و سی دی اطلاعاتشون را پس بده. لطیفه می گه من این کار ر انمی کنم و عمر می گه تو باید انتخاب کنی که یا طاهر بیاد شهادت بده و یا اینکه اصلی چندین سال بره زندان. لطیفه قبول می کنه و این سی دی ها را به طاهر می ده و طاهر با کلی گواهی پزشکی می ره اداره و اصلی ازاد می شه. لطیفه از سی دی ها کپی کرده و طاهر این را می دونه اما می گه ما به اصلی بعدا نیاز داریم. علی نگهبان ها را خبر می کنه که بیان باید حسین بره بیمارستان. جواب ازمایش دی ان ای می اد و جواب جعلی است . لطیفه می گه چه خوب که پسر ایپک یک پدر خوب مثل عمر داره. اما بعد به ایپک می دونه که بچه ات بچه ی عمر نیست و ایپک از لطیفه عذرخواهی می کنه. عمر از نیلو می خواد به دیدن فاتح بره و اون را وادار به همکاری کنه. عمر به فاتح می گه که باید دوباره وارد خونه طاهر بشه و اعتمادش را به دست بیاره.لطیفه می گه که حیفه خونه شون خالی بمونه و می خواد اونجا را کارگاه کنه . لطیفه می خواد حلقه را در بیاره که عمر نمی زاره و می ره. لطیفه به همراه لونت داره یک سری کارها رامی کنه و مرت و برادر زاده عمر هم هستند اما نمی خوان عمر بفهمه. طاهر قبول نمی کنه که فاتح پیشش برگرده و می گه تو دیگه پسرم نیستی. فاتح اوراقی را می بینه که همه ثروت به نام مرت شده. ایپک برای عمر اتفاقی که براش افتاده را می گه و می گه که برادرم کار خلاف می کرد و من از سرحات که دوست بچگی ام بود کمک خواستم یک بار سرحات به من زنگ می زنه و می گه برادرم را پیدا کرده ایپک می ره اونجا ولی سرحات بهش تعرض می کنه. ایپک می گه خجالت می کشیدم که به تو بگم و مادرم گفت بهتره باهاش ازدواج کنم. عمر ناراحت می شه و می گه بهتره به من می گفتی اما الان دیگه احساسم به تو عوض نمی شه. از طرفی لونت به ایپک اعتراف می کنه که عاشقشه. توی فرودگاه لطیفه و لونت منتظر دختر نابینایی هستند که رابطه که عمر می رسه اینجا باز هم عمر و لطیفه درگیری پیدا می کنن. لونت خانه صورتی را پر از شمع می کنه و می گه که می خواد الیف ر اسورپرایز کنه که عمر می رسه و می گه اینجا چه خبره که لطیفه می گه ما از هم جدا شدیم و به تو مربوط نیست و عمر می ره. از طرفی افراد فاتح می رن حسین را در امبولانس که می خواد به زندان منتقل بشه نجات می دن و فاتح به عمر می گه این کار را کردم که طاهر به من اطمینان کنه و من را تهدید کرده که اگر باهاش روراست نباشم نیلوفر را می کشه. علی هم نجات پیدا می کنه و طاهر می گه می خوام با یک سنگ دو گنجشک بزنم لطیفه به خاطر انتقام حسین را بکشه و عمر عزادار عشقش و برادرش بشه و دست از سر من برداره. از طرفی لونت به لطیفه می گه که حالا که عمر را از خودت روندی به من فرصت بده تا عشقم را ابراز کنم. و می خواد لطیفه را ببوسه که عمر از پشت پنجره می بینه.


خلاصه قسمت آخر سریال روزی روزگاری

چهارشنبه 31 تیر 1394 09:47 ب.ظ

عکس های آیلین در سریال روزی روزگاری

خلاصه سریال روزی روزگاری

عثمان شونزده سالشه عاشق یه دختر میشه که یه سال ازش بزرگتره دختره هم با مته دوسته
برادر همین دختره بهترین دوست عثمان رو میکشه و عثمان با اسلحه فرار میکنه تا برادر دختره رو بکشه،آخرشم یکی دیگه برادر دختره رو میکشه و میوفته گردن عثمان مته هم برای عثمان فداکاری میکنه و جاش میره زندان،بعد چون میخاستن دوس دختر مته رو شوهر بدن عثمان فقط رو کاغذ تا وقتی که مته آزاد میشه با دختره ازدواج میکنه،بعدش دختره با مته ازدواج میکنه و عثمان تا آخر عمر میترشه،اکرام‌ احمدو میکشه و پلین عاشق هاکان میشه باش ازدواج میکنه،علی کاپتان بر میگرده شروع به تعریف میکنه که وقتی درحال شنا بوده آب اونو به یه جزیره ناشناخته میبره سونر با پرستار دنیز ازدواج میکنه و بچه دار میشه،جمیله هم با شخصی به اسم عارف ازدواج میکنه


  • تعداد صفحات :19
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
لاله

آدرس بعدی ما
golelaleh2.mihanblog.com



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


طراحی سایت




ظرف یکبار مصرف گیاهی




طراحی سایت