http://axgig.com/images/05937961537343623341.jpg
قسمت 79:
توپراک گفت:تو باید همه چیز رو به چنار بگی در این صورت حاضرم واسه پسرت هرکاری انجام بدم.یشیم گفت اما اگه به چنار حقیقت رو بگم چنار دیگه توصورتمم نگاه نمیکنه.ما تو این شرایط به هم احتیاج داریم.نمیتونیم از هم جدا بشیم.نذار تقاص گناهمو بچه ام بده.بهم رحم کن.اما توپراک گفت:مگه تو بهم رحم کردی.تو باعث شدی بچه امو از پدرش مخفی کنم.وقتشه که حقیقت رو بشه.
خلاصه یشیم با گریه و زاری التماس میکرد.احمد هم اونو از خونه بیرون کرد.یشیم هم پشت در هی زار میزد و گریه میکرد.
زمرد که قبلش داشت تلفنی با یشیم حرف میزد و اسم توپراک رو آوورده بود.چنار صداشو شنید و گفت تو در مورد توپراک چیزی گفتی؟اما زمرد انکار کرد و گفت:حالت خوب نیست.نیاز به استراحت داری من چنین چیزی نگفتم.دخترم تو این شرایط ناجوره و نوه ام بیماره.اونوقت تو به فکر توپراکی؟بعدشم چنار سراغ یشیم رو گرفت.زمردم گفت رفته هوا بخوره.احتمالا شارژ گوشیش تموم شده و گوشیش خاموش شده.نگران نباش.
توپراک به احمد گفت:به نظرت کار درستی کردم؟پای بچه در میونه اما من به فکر خودم بود.احمد باهاش موافقت کرد و گفت کار درستی بود.اینجوری تمام حقایق رو میشه و تو هم همه ی تلاشتو برای درمان اون میکنی.
اقبال هم که به نجیب گیر داد که زمرد باید از این خونه بره.اما نجیب گفت:اون توی زندگیش خیلی شکست خورده.با این کارش بهش ظلم میکنیم.
زمرد حرفاشونو شنید و به اقبال گفت اگه با موندم من اینجا مشکل داری راه باز و جاده دراز.نجیب هم از زمرد دفاع کرد و اقبال حسابی ناراحت شد.
زمرد زنگ زد به یشیم و بهش گفت هرچه سریعتر بیا خونه.بعدم به چنار گفت یشیم داره میاد خونه.
احمد و توپراک تصمیم گرفتند صبح زود برگردند خونه.توپراک از احمد به خاطر اینکه کنارشه تشکر کرد و گفت اگه تو نبودی من اینقدر قوی نبودم.
یشیم برگشت خونه.زمرد ازش خواست چیزی به چنار نگه.چناراز یشیم پرسید کجا بودی؟یشیم گفت پیش یکی از دوستام بودم باباش دکتره رفته بودم در مورد ایزل ازش بپرسم.چنار میگه:چرا گوشیت خاموش بود.یشیم هم گفت شاید آنتن نداشته.چنار هم ازش خواست اونو نگران نکنه با این کارا و بهش خبر بده.بعدشم همدیگرو بغل کردند.
یشیم به مامانش گفت:نمیدونم چیکار کنم.ذهنم درگیره.باید به چنار بگم.زمرد مخالفت کرد و گفت اگه به چنار بگی تو رو ترک میکنه و میره پیش توپراک.اونوقت تو میمونی و بچه ات.تو باید به توپراک پول بدی.هرکس یه قیمتی داره.شک نکن.قبول میکنه.یشیم هم صبح زنگ زد به بانک و ازشون خواست واسش پول نقد آماده کنند که چنار صداشو شنید.اونم یه جوری راستو ریستش کرد و از سین جینای چنار رد شد.توپراک و احمد هم برگشتند و نرمین و نازلی خیلی خوشحال شدند.
توپراک به مروت زنگ زد و ازش در مورد بیماری ایزل پرسید و خواست مطمئن بشه و از مروت خواست به کسی هیچی نگه.آدرس دکتر ایزل رو هم از مروت گرفت و رفت به دکتر گفت میخواد به ایزل کمک کنه و موضوع رو گفت.اما از دکتر خواست این موضوع رو مخفی نگه داره.
بانک به یشیم زنگ زد و گفت موجودی حسابش کافی نیست و باید از حساب مشترک اونو چنار استفاده کنه که یشیم زود قطع کرد و گفت بعدا در موردش حرف میزنیم.
چنار با ریحان بیرون بودند که ملیس دوست یشیم رو دید.همونی که یشیم گفته بود شب پیشش بوده.فهمید که یشیم بهش دروغ گفته بوده.
یشیم پولارو برداشت و رفت سراغ توپراک.بهش گفت اومدم راجع به یه چیز دیگه باهات حرف بزنم.تو بچه به دنیا میاری و نیاز به پول پیدا میکنی.اینارو بگیر و به پسرم کمک کن.خواهش میکنم.توپراک عصبانی شد و گفت از خونه ی من برو بیرون.من و بچه ام خریدنی نیستیم.ازت خواستم به چنار حقیقت رو بگی.من پولتو نمیخوام.یشیم گفت اگه من بگم چنار ازم متنفر میشه و من خودمو میکشم.وقتی دید کاری نمیتونه بکنه برگشت خونه.
شرمین رفته بود خرید کنه که موقع برگشت یکی بهش گفت کمکش میکنه و وسایلشو میاره اما وقتی رسیدن خونه میخواست بهش تجاوز کنه که سیدکی رسید و نجاتش داد.از لحاظ روحی دچار مشکل شد و سیدکی هم کنارش موند و بهش دلداری داد.
از بانک به چنار زنگ زدند و در مورد پولی که یشیم برداشت کرده بهش گفتند.چنار حسابی شک کرد و از راننده پرسید امروز یشیم کجا رفته و فهمید رفته پیش توپراک.راهی خونه ی توپراک شد بفهمه جریان چیه؟
پلیس هم اومد در خونه و دستبند به دست یشیم رو بازداشت کردند.گفتند به خاطر تصادفی که تو عروسی چنار پیش اومد و آسیبی که به اون پیشخدمت رسوند دستگیر میشه و یشیم رو بردند.
چنار رسید در خونه توپراک .بهش گفت یشیم چرا اومده بود اینجا.احمد سر رسید و گفت توپراک کیه؟وقتی چنار و دید گفت تو اینجا چیکار میکنی؟چنار گفت من با توپراک کار دارم.تنهامون بذار.اما احمد گفت:اون زنه منه.چنار حسابی شوکه شد............!

لینک دانلود قسمت 79 زبان اصلی