قسمت 80 عمر گل لاله

چنار از شنیدن حرف احمد خشکش زد.به توپراک گفت:حقیقت داره؟توپراک گفت آره حقیقت داره.درو بستن ورفتن داخل.چنار اشک تو چشماش جمع شده بود.از کلانتری نجیب خان بهش زنگ زد و گفت یشیم رو بردن زود خودتو برسون.چنارم رفت.
توپراک خیلی ناراحت بود.به احمد گفت من خودم به چنار میگفتم.تو چرا گفتی؟احمد گفت؟اینجوری دیگه مزاحمت نمیشه.توپراک داد زد و گفت خودم قصد داشتم بگم ولی نه اینجوری.احمد گفت از حدم تجاوز کردم و از خونه زد بیرون.توپراک رفت تو یه پارک پیش احمد و بهش گفت حق با تو بود.من اشتباه کردم.چنار باید میفهمید.احمد گفت من نباید بین تو و چنار قرار بگیرم.خلاصه همدیگرو بخشیدند و آشتی کردند.
یشیم هم تو کلانتری هی کولی بازی در میاوورد.چنار رسید و رفت که یشیم رو ببینه.
اوکان و ریحان هم تو این هیری ویری با هم بودند و اوکان یه خونه خریده بود و ریحان رو سورپرایز کرد.
یشیم با کلی واسطه و پارتی از بازداشتگاه آزاد شد.
چنار به یشیم گفت:تمام دروغات رو شد.دیگه آخر راهی.فیلم بازی نکن.وقتی که من پیش تو بودم فکرم با توپراک بود.
یشیم هم هی گریه میکرد.چنار گفت به جای گریه کردن توضیح بده.
چرا رفته بودی توپراکو ببینی؟هان؟توپراک بهم نگفت دلیلش چی بوده؟
یشیم گفت:آخه اون اومده بود به عروسیمون تا زندگیمو خراب کنه.من وقتی از مامانم شنیدم خیلی ناراحت شدم رفتم بگم که مارو تنها بذاره.چنار گفت:توپراک اگه واسه زندگی ما خطری داشت نمیرفت با یکی دیگه ازدواج کنه.یشیم حسابی تعجب کرد.گفت من نمیدونستم.چنار در مورد پولی که از بانک گرفته بود پرسید.گفت آخه میخواستم به مامانم کمک کنم.بهت نگفتم چون تون خجالت میکشید.کلی کولی بازی در آوورد که دارم حقیقیت رو میگم چنارم دیگه گیر نداد.
نرمین خیلی تو خودش بود.احمد رو کشید کنار و بهش گفت تو چطوری میخوای از پس مخارج بیمارستان و بچه بر بیای؟من نگرانتم.احمد هم گفت نگران نباش حلش میکنم.
یشیم و زمرد و نجیب خان اومدند خونه و شیشه شکسته رو دیدند.همون که سیدکی برای نجات شرمین شکسته بود.رفتن که دوربین امنیتی رو با م چک کنن.چنارم سر رسید.یشیم دستاش میلرزید.میدونست سیدکی اینکارو کرده.
اما وقتی فیلمو گذاشت فیلم پخش نشد.و یشیم خیالش راحت شد.زنگ زد به سیدکی و کلی فحشش داد.
همه برای دادگاه یشیم رفته بودند کلانتری که توپراک و احمد رو اونجا دیدند.واسه شهادت اومده بودند.چنار خشکش زده بود و فقط بهشون نگاه میکرد.توپراک لباسش گشاد بود و چنار بازم شکمش رو ندید.
زمرد وقتی همه رفتن تو د ادگاه رفت پیش توپراک و ازش خواهش کرد که کمکش کنه.زمرد گفت من نیومدم حرفای یشیم رو بهت بگم.یشیم نادونه.وقتی پای چنار وسط بیاد اون نمیتونه درست تصمیم بگیره.اون به خواهرش هم حسودی میکرد.اون هیچوقت به چنار نمیگه و بچه اش آسیب میبینه.یادته به فکر بچه اش نبود و با ماشین اومد تو عروسی؟التماست میکنم.تو تنها کسی هستی که میتونی کمک کنی.توپراک فقط سکوت کرد.
تو دادگاه توپراک به نفع یشیم شهادت داد و گفت تو شرایط روحی خیلی بدی بوده.بعد از دادگاه توپراک به زمرد گفت که حاضرا به ایزل کمک کنه و با دکتر هماهنگ کرده ولی چنار نباید چیزی بدونه زمرد هم قبول کرد.
وقتی داشتن میرفتن توپراک خم شد و شالی که دور گردنش بود و شکمش رو میپوشوند افتاد و چنار شکم توپراک رو دید.توپراک به روی خودش نیاوورد و رفت.
چنار شروع کرد داد و فریاد به یشیم گفت تو میدونستی مگه نه؟چرا بهم دروغ گفتی؟زمرد گفت:من ازش خواستم نگه.وقتی فهمیدیم توپراک حامله است.یشیم رفت و ازش پزسید اما چیزی نگفت که بچه از کیه؟من به یشیم گفتم برو بهش پول بده.این دفعه توپراک وقتی پولارو دید گفت بچه چنار نیست.ما هم دیگه بهت چیزی نگفتیم.چنار باور نکرد و دوید دنبال توپراک.به توپراک گفت چرا بچه امو ازم قایم کرد.رو به احم گفت:چطور تونستی با یه زن حامله ازدواج کنی.توپراک گفت:ساکت باش چنار.این بچه ی تو نیست.بچه ی احمده...!

دانلود قسمت 80 سریال عمر گل لاله زبان اصلی ادامه جم