http://axgig.com/images/29710520347656179931.png
قسمت 90 و لینک دانلود:
احمد غضبناک بهشون نگاه میکرد و خیلی عصبانی بود.توپراک رفت پیش احمد و گفت چی شده؟که احمد گفت داروهای کان رو جا گذاشته و واسش آورده.همچنان به چنار با غضب نگاه میکرد.توپراک به بهونه ی سردی هوا و سرما خوردن بچه راهی خونه شد.تو ماشین به احمد گفت:چرا اومده دنبالش.احمد گفت چنار همیشه باعث ناراحتیت میشه.من نگرانت بودم.توپراک گفت:اون دیگه به من آسیبی نمیزنه.هیچی بین ما نیست.
ریحان با اوکان همچنان بحث داشت سر شرکت رفتن.ریحان گفت ما هر دومون همدیگرو دوست داریم.چرا بیخودی خودتو عصبی میکنی؟ریحان به شرکت برگشت.زمرد و آزرا با شامپاین و دسته گل به اتاقش اومدند و بهش تبریک گفتند.اونجا بود که زمرد آزرا رو به ریحان معرفی کرد و گفت قراره رو یه پروژه که برای بچه های بی سرپرسته کار کنن و نیاز به بودجه ی بالایی دارند و چنار باید بهشون این بودجه رو بده.
احمد خیلی ناراحت بود و به ثروت چنار حسادت میکرد.(آخه چنار برای توپراک یه گردن بند خریده بود)به نرمین گفت من هیچ کاری از دستم بر نمیاد.نرمین هم مانع شد که تو خودت گرفتاری و به فکر این چیزا نباش.اما احمد از خر شیطون پایین نیومد و یه حساب برای کان باز کرد و به توپراک داد.توپراک کلی تشکر کرد.اما نرمین ناراحت شد.
شریفه وقتی که احمد و نرمین راجع به مشکلات مالیشون صحبت میکردند حرفاشونو شنید و شنید که ممکنه شیرینی پزیشونو از دست بدند مگه اینکه با کسی شریک بشن.
شریفه به توپراک گفت.توپراک و شریفه از دست رمزی عصبی بودند.آخه احمد برای شریفه دستگاه دیالیز خریده بود و رمزی پولشو پرداخت نکرده بود.
اقبال و مروت داشتند تو اتاق زمرد میگشتند.اقبال گفت مطمئنم که زمرد فیلم رو دیده و نقشه شومی توی سرش داره.باید بفههمیم فیلم کجاست.نجیب خان همون موقع وارد شد و مجبور شدند از اتاق برن بیرون.
چنار به توپراک زنگ زد و بهش گفت من و مادرم و پدرم میخوایم کان رو ببینیم.توپراک هم از تصمیمش استقبال کرد و قبول کرد به ویلا بیاد.
زمرد به آزرا گفت تو باید قدم به قدم به چنار نزدیک بشی.اول باید خودتو به بچه هاش نزدیک کنی.چنار آدم سفت و سختیه.در مورد توپراک بهش توضیح داد که چنار هنوزم دوستش داره و این مشکل بزرگیه.آزرا هم گفت از پسش بر میاد و نگران نباشه.
نازلی(دختر نرمین)نمیدونست که کان پسر چناره و فکر میکرد پسر داییشه.توپراک از این وضع خسته شده بود و با مشورت با همه همه چیزو به نازلی گفت که نازلی گریه کرد و ناراحت شد.
توپراک به احمد گفت میدونم که گرفتاری.منم میخوام کمکت کنم و با هم شریک بشیم.تو مسئول پدر و مادر من نیستی.احمد هم بعد از چک و چونه زدن قبول کرد.
رمزی از سیتکی تقاضای پول کرد.اما سیتکی گفت میدونم نیاز داری.ولی خودمم دستم تنگه.توپراکم به اوکان زنگ زد و ازش خواست به سیتکی یه کاری بده.
آزرا میدونست که چنار میخواد بره تماشای فوتبال جلوی راهش قرار گرفت و چنار هم مجبور شد با آزرا بره.تو استادیوم آزرا کلی عکس از خودشون گرفت.
اوکان و ریحان رفته بودند رستوران.اونجا بود که یکی از دوستای ریحان(یه مرد بود همراه با خانومش)اومد سر میزشون نشست و با ریحان خوش و بش کرد اوکان هم غیرتی شد و به ریحان گفت بریم.فردا صبحش هم رفت دفتر یارو و یه مشت جانانه زد تو دهنش و گفت حق نداری به زن من نزدیک بشی.(یارو روانیه)
توپراک و پدر و مادرش برای ناهار به ویلا رفتند.ازشون استقبال گرمی کردند.حتی زمرد و آزرا هم حضور داشتند.اقبال داشت به شریفه میگف که اونا هنوز خانواده هستند و فراموش نشدند.زمرد برگشت گفت:یشیم هم جز این خانواده بود ولی فراموش شد که اقبال گفت ما نگفتیم فراموشش کردیم.
بعد از ناهار آزرا به زمرد گفت:اگه توپراک اینه پس عددی نیست و راحت میتونه از پسش بربیاد.به زمرد عکسای مسابقه رو نشون داد و اونم خیلی خوشحال شد.
1روز گذشت و زمرد داشت تو اتاق بیلیارد با وکیلش راجع به چنار صحبت میکرد و میگفت چرا نتونستی از عهده اش بربیای.اقبال همه حرفاشونو شنید و به زمرد گفت:من همه چیزو شنیدم.میدونم چی تو کلته؟
چنار رفت دیدن توپراک.وقتی که داشت از پشت شیشه به توپراک و احمد نگاه میکرد دید که احمد دستای توپراک رو گرفت و ناگهانی لبهاش رو روی لبهای توپراک گذاشت.چنار خیلی ناراحت و عصبانی شد و فقط زل زده بود...!

لینک دانلود قسمت 90 سریال عمر گل لاله زبان اصلی:http://www.uploadbaz.com/ewqv4inry5nl