خلاصه قسمت 91 و لینک دانلود
خلاصه قسمت 91:
توپراک خیلی عصبانی شد و به احمد گفت:چیکار میکنی؟احمد گفت:توپراک سو تفاهم شده.من معذرت میخوام.نتونستم خودمو کنترل کنم توپراک.آخه من عاشقت شدم.تحملش واسم سخته.
توپراک:چی میگی احمد؟بعدشم یه سیلی جانانه خوابوند زیر گوشش و رفت تو اتاقش که وسایلشو جمع کنه.شریفه هرچی بهش گفت نریم اون شوهرته.اما توپراک گوشش بدهکار این حرفا نبود.گفت من دیگه تو این خونه نمیمونم.نرمین هم نتونست جلوشو بگیره و همراه با شریفه خونه ارو ترک کردند.
احمد که اینقدر ناراحت بود که کلی وسایل شکست و زد بیرون شروع کرد مشروب خوردن.از طرف دیگه هم چنار که فکر میکرد رابطه ای بین احمد و توپراک شکل گرفته رفت تو یه بار و شروع کرد به نوشیدنی خوردن.
اگه یادتون باشه اقبال حرفای زمرد رو با وکیل شنیده بود.همون موقع رفت پیش نجیب خان و براش تعریف کرد اما زمرد اومد و با دوز و کلک ماجرا رو به نفع خودش تموم کرد.نجیب خان هم باور نکرد.این وسط اقبال بده شد.
توپراک و مادرش رفتند خونه عموش و به رمزی هم خبر دادند.رمزی داشت میرفت سمت خونه نرمین که چنار رو اونجا دید و ماجرا رو براش تعریف کرد.چنار هم رفت سمت احمد و با کله رفت تو صورتش(چنار دیگه تو کله زدن مهارت پیدا کرده) و به احمد گفت:بالاخره توپراک چهره واقعی تو رو دید.دیگه حق نداری بهش نزدیک بشی.احمد گفت:توپراک زن منه.چنار اومد دوباره مشت بزنه که نرمین گفت از خونه من برو بیرون.چنارم با عصبانیت رفت.به توپراک زنگ زد و گفت از جریان خبر دارم.اما توپراک قطع کرد و گفت الان وقتش نیست.
چنار فردا صبحش رفت در خونه عموی توپراک و بهش گفت بیا بریم ویلا با هم دیگه.اونجا راحتتری.اما توپراک قبول نکرد.چنار هم رفت یه ویلا نزدیک ویلای خودشون واسه توپراک خرید.وسایلش رو هم مهیا کرد.این وسط توپراک هم با چندر غاز خونه اجاره کرد که حسابی درب داغون بود.یه کاری هم تو گل فروشی واسه خودش دست و پا کرد.چنار صبحش اومد و به توپراک کلید داد و گفت اینو واسه تو خریدم.اما بازم توپراک عصبانی شد و گفت دست از اینکارات بردار.من از احمد طلاق میگیرم و نیاز به کمک هیچکس هم ندارم.اما چنار اصلا ناراحت نشد و دست از مبارزه نکشید.
توپراک وقتی داشت از سرکار برمیگشت.احمد جلوشو گرفت و بهش گفت دست خودم نبود که عاشقت شدم.روز به روز عشقم عمیق تر شد و بدون تو زندگی کردن واسم سخته.بیا با هم مثل یه دوست باشیم.توپراک گفت:نمیشه احمد.من بهت اعتماد کردم.با هم بودن ما دیگه جائز نیست.من ازت طلاق میگیرم.بعدم گذاشت و رفت.
شب همگی ویلا دعوت بودند.شریفه هم میگفت بهتره هرچه زودتر بریم اینجا تو این خونه خیلی سرده کاان مریض میشه.(آخه بخاری نداشت)همگی واسه شام به ویلا رفتند.اونجا زمرد فهمید که توپراک میخواد طلاق بگیره و کلی ناراحت شد و به آزرا هم خبر داد و گفت باید یه کاری بکنن.
احمد با گریه و زاری رفت پیش نرمین.نرمین بهش گفت:تو نباید نا امید بشی.درست مثل چنار.تو هم باید مبارزه کنی و توپراک رو طلاق ندی و عشقتو ثابت کنی.احمد هم قبول کرد.
و اما سیتکی:سیتکی و شرمین رابطه خیلی خوبی با هم داشتند و سیتکی هم تو دفتر اوکان مشغول به کار شد.
ریحان و اوکان و بچه ها هم با هم راحت زندگی میکردند.اما مشخص بود که اوکان از لحاظ روحی مساعد نیست و همیشه تنش داره.
چنار وقتی که توپراک توی ویلا بود.به خونشون کارگر فرستاد و یه بخاری و چند تا مبل نو و وسایل اونجا گذاشت.توپراک وقتی برگشت خیلی عصبانی شد و رفت دم در و به چنار گفت:چیکار کردی دوباره؟چنار گفت:چیکار کنم عاشقتم.بعدم توپراک رو بوسید و توپراک هم ناراحت نشد و مقاومتی نشون نداد.

لینک دانلود 91 سریال عمر گل لاله:
http://www.uploadbaz.com/um7094f5520a