223
چنار یك جت خصوصی میخره ( هرچی باشه خرپوله دیگه ) و پیش توپراك می ره و توپراك رو به عنوان ماه عسل به پیست اسكی می بره. و بهش می گه چقد عشقولاااااااااااااااانه .
چنار توپراك را هل می دهد و او در میان برف ها می افتد و حسابی برف بازی می كنند و می خندند.
چنار سورپرایز دیگری دارد او مدرسه ای برای نگهداری از بچه ها برای توپراك خریده است.
توپراك خوشحال می شود و می گوید تو داری تك تك آرزوهای مرا به حقیقت تبدیل می كنی.
در ادامه ازرا با توپراك قرار می گذارد و آنها درباره مدرسه توپراك با هم صحبت می كنند و در اخر ازرا ساعت چنار را به توپراك می دهد و می گوید در دبی در اتاق من جا گذاشته بود و یادم رفته بود بهش بدم.
توپراك ساعت رو میگیره و تشكر می كنه .
پستچی یه پاكت برای توپراك می اره كه ادرس فرستنده روش نیست.
توپراك پاكت رو باز می كنه و عكس های ازرا و چنار رو می بینه.
در این هنگام چنار كه چیزی جا گذاشته برمی گرده و توپراک رو در اون حال میبینه می پرسه توپراك…. چی شده ؟

224
خب دوستان گلم اینجا هم توپراک پاکت رو باز می کنه و میبینه عکسا رو

توپراک به شدت عصبی است که چنار عکس ها را می بیند و می گه ( به خدا به پیر به پیغمر به زمین و زمان ) این یک بازی است و ازرا مست بود و من او را به اتاقش بردم و رابطه ای نبوده و توپراک ساعت چنار را به او می دهد و چنار قسم می خورد که خیانت نکرده و توپراک می گه اگر من این کار را کرده بودم ایا تو به راحتی از ان می گذشتی.
خلاصه توپراک به خانه می رود و جریان را به مادرش می گوید مادرش می گوید دختر تو چرا انقدر ساده هستی مگر چنار قبلا هم این کار را با تو نکرده بود ولی توپراک قبول نمی کند.
چنار به شرکت نزد نجیب می رود و می گوید اینها کار زمرد است. از طرفی ازرا هم زیر گریه می زند و میگوید یک سری از این عکس ها به دست من هم رسیده است.
خلاصه زمرد زیر بار نمی رود و ازرا می گوید من استعفا می دهم.
شب وقتی چنار قضیه استعفا را می گوید توپراک خوشحال می شود و چنار می گوید می خواهم او را برگردانم او همه کاره این پروژه است و توپراک می گوید حق نداری او را برگردانی چنار ناراحت می شود و می گوید که تو توپراک همیشگی نیستی که از استعفای کسی خوشحال شوی من می خواهم ازرا را دعوت کنم شام بیرون و تو همه سوالات را از او بپرس.که توپراک قبول نمی کند.
شب بعد کرم و چنار با هم در رستوران هستند که توپراک با یک لباس زیبا وارد می شود و دهان چنار باز می ماند.
از طرفی می دانید که شرمین و سیتکی با هم ازدواج کرده اند.
اوکان و ریحان با هم دعوا می کنند و اوکان ریحان را کتک می زند و ریحان قهر می کند و سوار ماشین می شود و تصادف می کند.
اوکان سیتکی را تهدید می کند که اگر چیزی راجع دعوای او و ریحان بگوید او هم جریان یاسی و بچه اش را به شرمین می گوید.
از طرفی نجیب خان می فهمد که ان پیرمرد پدر یشیم و کرم است در اخر شرکتی که چنار با انها کار می کند می گویند که باید ازرا برگردد چون با او راحت هستند