توپراک با ناز و کرشمه و لبخندی زیبا وارد رستوران شد....نفس چنار بند اومده بود و حسابی خشکش زده بود....همه با توپراک خیره شده بودند..
توپراک سر میز نشست و با روی خوش با همه احوال پرسی کرد.آزرا داشت از حسادت میترکید.بعد از اینکه شام خوردند به خونه برگشتند.چنار به توپراک گفت امروز بازم عشقت شدم....
بعدم اضافه کرد که آزرا زن با استعدادیه و از کارش راضی هستند.توپراک هم لجبازی رو کنار گذاشت و موافقتش رو اعلام کرد.
بعد از اینکه اومدن خونه عاشقونه با هم رقصیدند و ابراز عشق کردند.....
زمرد به خاطر هالوک خیلی ناراحت بود و گریه میکرد....نجیب خان اونو دلداری داد و آرومش کرد...
کرم و آزرا هم به خونه برگشتند و کرم گفت که ای کاش همه چیز واقعی بود....آزرا هم چیزی نگفت و تشکر کرد و رفت.
صبح شد و چنار سر میز صبحونه جریان شام و بازگشت آزرا رو به نجیب خان اعلام کرد و گفت همه چیز حل شد و کسی که عاشق آزرا هست یه نفر دیگه است.امروز آزرا قراره به اون جلسه مهم بره.اما نجیب گفت آزرا جز اعضای خانواده نیست و خودتم باید شرکت کنی......
توپراک هم که دوست نداشت چنار رو تنها بذاره به بهونه ی کارای بیرون با چنار به شرکت رفت.به چنار گفت که من میخوام دبیرستانم رو تموم کنم و خیلی زود باید انگلیسی یاد بگیرم...چنار هم موافقت کرد و گفت حمایتش میکنه....
زمرد خیلی از دست آزرا عصبی بود.....از اینکه رابطه چنار و توپراک خوب شده عذاب میکشید....کلی سر آزرا داد و بیداد کرد.....
کرم هم که از عشق آزرا رنج میبرد با یه دسته گل به اتاق آزرا اومد....آزرا زیاد خوشحال نشد...میدونست که زمرد بفهمه پاجشو میگیره.... 
چنار همراه با آزرا رفتنت و واسه توپراک یه لباس شیک خریدند....چنار واسه آزرا هم یه پیرهن خرید و گفت این هدیه از طرف شرکته.توپراک از دیدن هدیه خیلی خوشحال شد و بعد از اینکه پیرهن رو پوشیدند به جلسه رفتند...
همه چیز به خوبی انجام شد و به خونه برگشتند....فقط این وسط آزرا داشت منفجر میشد.....
ریحان هم به واسطه نجیب خان به خونه برگشت اما همچنان از اوکان دوری میکرد و نمیذاشت بهش دست بزنه.....
چنار به خونه آزرا رفت و آزرا ودش رو به مریضی زد و چنار هم واسش سوپ درست کرد و آزرا هم به زمرد خبر داد و زمردم خر کیف شد.... 
چنار وقتی برگشت دید توپراک خوابه...اما توپراک فقط خودشو به خواب زده بود و بیدار بود......
صبح هم واسه چنار یه یادداشت گذاشت که میخواد لاله اورو به پارک ببره....
از طرفی سیتکی خیلی رنج میبرد و عذاب میکشید که یاسی و بچه اش رو از شرمین مخفی کرده......نمیدونست چطوری این موضوع رو حل کنه؟و بدون اینکه شرمین بفهمه از شر یاسی خلاص بشه.....
و بریم سراغ جریان آزمایش تیبت......
آزمایش تیبت اثبات کرد که پسر نحیب خانه....اقبال به چنار خبر داد و تیبت رو هم دعوت کرد و به هم اونارو معرفی کرد و گفت این تیبت برادرته......چنار حسابی شوکه شد.....
رفتن سراغ نجیب خان و بهش گفت نجیب خان ایشون پسرته و آزمایش اینو ثابت کرده.....اما نجیب زیر بار نمیرفت....تیبت میخواست بره که اقبال گفت من همینجا واست یه اتاق آماده میکنم...اما تیبت قبول نکرد و اونجا رو ترک کرد.....چنارم داد و فریاد که چرا به من خبر ندادی....!!!!!اقبال هم گفت اول میخواستم مطمئن شم و بعد بگم.....
آزرا اومد در خونه و به توپراک یه سی دی داد که به چنار بده و همونجا بود که به توپراک گفت که مریض بوده و چنار براش سوپ درست کرده و واسش گل خریده.....توپراک که فکر میکرد چنار شرکت بوده خیلی ناراحت شد.....
توپراک سر کار رفت و چنارم دواسه این که آروم بشه اومد به دفترش و قضیه برادرش رو گفت....توپراکم گفت تو باید خوشحال باشی که تو این دنیا یه برادر داری......چنارم گفت:وقتی باهات حرف میزنم آرومم میکنی...
چنار تو اتاق توپراک بود که سر و کله احمد و تیبت با هم پیدا شد.....
چنار داد و فریاد که تو برادر منو از کجا میشناسی و چرا ازش استفاده میکنی؟احمد هم ابراز بی خبری کرد و گفت ما اومده بودیم به توپراک تبریک بگیم و توپراک تیبت رو برای کار به من پیشنهاد کرده.....بعدم تبریک گفتند و رفتند....
چنارم با عصبانیت به توپراک گفت:که تیبت رو از کجا میشناختی؟؟
توپراک هم گفت که من اونو نمیشناختم....چنارم عصبی شد که نباید از من مخفی میکردی.اما توپراک گفت تو هم قضیه آزرا رو به م نگفتی.بعد از اون اتفاقات بازم رفتی خونه اش.....
چنارم که حرفی واسه گفتن نداشت گفت که تمومش کنیم.....بعدم یه کم داد و بیداد کردن و چنارم عصبی شد و با آزرا رفت و تو یه بار نشست....چنار شروع کرد به درد و دل کردن که یه لحظه غافل شد و آزرا تو لیوانش یه چیزی ریخت که گیجش کنه....بعد از اینکه گیج شد آزرا اونو برد خونه خودش...
سیتکی طلاهای شرمین رو یواشکی برداشت و دادش به یاسی و بچه اش رو به خونه آوورد.....شرمین با دیدن بچه حسابی تعجب کرد......
توپراک همه چیز رو واسه کرم تعریف کرد و با هم رفتند دنبال چنار بگردند....اما نجیب به کرم زنگ زد و ازش خواست که به بیمارستان بره...اونجا بود که به کرم گفت پدرت مریضه.....هالوک پدر توئه....
کرم بیچاره هم کلا هنگ کرده بود....
آزرا که از حضور چنار توی خونه اش خیلی راضی بود.چنار رو نوازش میکرد و میخواست چنار رو ببوسه.....
توپراک رفت در خونه ای که نمیدونست تعلق به آزرا هست....به آزرا گفت:تو اینجا چیکار میکنی؟آزرا هم گفت که خونه ارو از زمرد اجاره کرده....
توپراک سراغ چنار و گرفت.اما آزرا هول هولکی گفت نه چنار اینجا نیست.....چرا همچین فکری کردی.....
همون موقع یهو چنار داد زد آزراااااااااااااااااااااااااااااا..................
همونجوری درحالی که تلو تلو میخورد به سمت در اومد...............
توپراک اگه کارد میزدی خونش در نمیومد......
(تو قسمت بعد ببینیم عکس العمل توپراک چیه؟آیا بازم کوتاه میاد؟یا این دفعه از سنگ میشه؟؟؟؟؟همه اینا تو قسمت آینده معلوم میشه؟؟؟؟