آنچه گذشت......
تیبت با احمد وقتی رفتن مهدكودك توپراك رو ببینند كه چنار بادیدن آنها عصبی شدو توپراك دعوا كردن و چنار ازپیش توپراك رفت.....
هالوك رو به قبله شد و دكتر گفت میمیره و آشناهاش بیان واسه خداحافظی......
چنار با آزرا قرار كاری داشتند كه آزرا قرصی در نوشیدنی چنار حل كرد و چنار با خوردن اون از حالت طبیعی خارج شد......
توپراك نگران چنارشد وباكرم به دنبال چنار رفتند،از رستوران وایستگاه تاكسی كنار آن محل چنار رو پیداكردند،كه نجیب به كرم زنگ زد،والكی گفت زمردسلطان مریضه و بهتره كنارش باشی و به همین دلیل كرم از توپراك جدا شدوبه بیمارستان رفت!.......
توپراك رفت دم خونه ی یشیم،وبادیدن آزرا شوكه شد......
نجیب به كرم گفت كه هالوك پدرشه،وقتی زمردپیش هالوك بود كرم با صورتی آشفته وارد شد......
توپراك از آزرا سراغ چنار رو گرفت و آزرا بودن چنار را انكار كرد،اما ناگهان چنار صدا زد آزرا.......
و اما این قسمت:
ﭼﻨﺎﺭ ﺗﻠﻮﺗﻠﻮ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻩ مست و پاتیل میاد جلوتر ﻭ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﻣﻲ ﺑﯿﻨﻪ!!!!!
(قیافه توپراك دیدنى بود خخخخخ)
باصدای عصبی:
ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﭼﻴﻜﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﻨﻲ چنار؟ ﻛﻪ ﺍﺯﺭﺍ (والا آزرا خودشو گم كرده بود)ﻣﻲ ﮔﻪ:
ﺯﻳﺎﺩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻱ ﺍﺯ
ﺍﺑﺮﻭﺭﻳﺰﻱ و اینكه دیدم این چند وقت اخیر باهم بحث داشتید نخواستم ناراحتت كنم و چنار و تو این وضعیت ببینى(آره ارواح عمت حاجی لك لك)بخاطر همین ﺍﻭﺭﺩﻣﺶ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﻣﻲ
ﮔﻪ: ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﻲ ﺯﺩﻱ ﻭ ﺍﻃﻼﻉ ﻣﯽ
ﺩﺍﺩﯼ از این حرفا(دلش قیامت بود) ﻭ ﺑعدش اون به اصطلاح عشقشو میبره
ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ!
از اونور كرم تو بیمارستان دستای هالوك رو گرفته بود و میگفت:
بیدار شو،دلم میخواد بهت بگم بابا،خلاصه هالوك تموم میكنه،ولی زمرد خیلی از دست نجیب عصبی 
و به نجیب میگه ازت متنفرم(هنوز یه بلاهایی سرفسیل میاره كه تو خوابشم ندیده پ)
صبح
ﭼﻨﺎﺭ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ(طبق روال معمول كره خر) ﻭ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ
ﻣﻲ ﮔﻪ: ﺩﻳﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺵ ﻧﺮﻭ.
ﺧﻼﺻﻪ ﺧﺘﻢ ﺑﻪ
ﺧﻴﺮ ﻣﻲ ﺷﻪ.(اه اه اه اه همین قضیه هاس كه گندشو بالا آوردن ساده لوحا)
ﻓﺮﺩﺍ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﻣﻲ ﺭﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺯﺭﺍ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﻲ ﻣﻲ
ﻛﻨﻪ ﻭ ﺍﺯﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻲ ﮔﻪ: ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺎﻫﻪ
ﻛﻪ ﺑﺎ ﻛﺮﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ.
ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﺍﺯ ﻛﺮﻡ ﻣﻲ
ﺧﻮﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺗﺌﺎﺗﺮ ﻛﻮﺩﻛﺴﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻪ.
بعد ﺯﻣﺮﺩ ﻭ ﺍﺯﺭﺍ ﺭﺍﺟﺐ ﺩﺍﺭﻭﻳﻲ ﻛﻪ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﻴﺪﻧﻲ
ﭼﻨﺎﺭ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺻﺤﺒﺖ ﻣیكردن هرهر به ریش درخت چنار و توپی میخندیدند.
ﻧﺠﻴﺐ داره ﺭﺍﺟﺐ ﻣﺎﺩﺭ ﺗﻴﺒﺖ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﺑﺎ ﭼﻨﺎر
ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ(همین فسیل عوضی انكار میكرد) ﻭ ﭼﻨﺎﺭ ﻣﻲ ﮔﻪ: ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﻳﺸﻴﻢ
یه ﻫﻤﭽﻴﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻲ ﺩﺍﺷﺘﻢ و از این حرفا.(پدر و پسر هر دو عوضیون هستن)
ﻧﺠﻴﺐ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩ12% ﺳﻬﺎﻡ ﺷﺮﻛﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻧﺎم تیبت
ﻛﻨﻪ. ﺍﻣﺎ به پسر ﻣﻲ ﮔﻪ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﺜﻞ ﭘﺴﺮﻡ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﻢ(پسره بیچاره) ﻛﻪ
ﺗﻴﺒﺖ ﻗﺎﻃﻲ ﻣﻲ ﮐﻨﻪ(من اگه جاش بودم تا ته اموال فسیل رو میخوردم یه قلوپ آبم روش ههههه)
ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻲ ﮔﻪ ﻛﻪ ﻛﺮﻡ ﺑﺎ ﺍﺯﺭﺍ ﺩﻭﺳته. ﺯﻣﺮﺩ ﻋﺼﺒﻲ ﻣﻲ ﺷﻪ ﻭ ﻣﯿره به آزرا میگه:ﺑﺎ ﻛﺮﻡ
ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!
ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﺯﺭﺍ ﺷﻚ ﺩﺍﺭﻩ ﻳﻚ ﻛﺎﺭﺍﮔﺎﻩ
ﺧﺼﻮﺻﻲ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﻲ ﻛﻨﻪ(این كارآگاه بازی فیلم من و كشته؛دی) بعداز عملیات سری!
از آزرا یه چیزهایى میفهمن كه:
ﺍﺯﺭﺍ ﻟﻴﺴﺎﻧﺲ ﻧﺪﺍﺭه ﻭ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﺍﻭ
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺳﻪ تا ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭخلاصه
شغل شرافتمندانه گوش بری ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ رو داشته؛دی!
ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ اینجا زرنگ میشه ﻣﻲ ﮔﻪ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻡ ﻣﺜﻞ ﻳﺸﻴﻢ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺍﻡ
ﻛﻨﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺭﻭ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ(اصن توپی كارآگاه گجت؛دی)ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺍﺯﺭﺍ ﺑﻪ
ﺯﻣﺮﺩ ﻗﻮﻝ ﻣیده ﻛﻪ ﭼﻨﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮﭘﺮﺍﻙ ﺟﺪﺍ
ﻛﻨﻪ و....این داستان سر دراز دارد....