توپراک به شرکت می ره و ازرا را رو با زمرد میبنه و میفهمه که این نقشه زمرد بوده
و بعد به خانه اش برمی گرده و همه چیزها رو به مادرش و اقبال می گه و بعد دنبال یه راه چاره ای می گرده که اونا رو ضایع کنه و مدارکیم داشته باشه که انها نتوانند انکارش کنن و بگن دروغه زمرد برای کرم یک قایق می خره تا کرم هم در عوضش چیزی راجبه ازرا به کسی نگه .
توپراک می فهمه و می گه زمرد این همه پول رو از کجا اورده و.... 
و خلاصه تولد پسر یشیم فرا میرسد و توپراک پسر یشیمو سر خاک یشیم می بره وبعد تولد بزن بکوب شرو میشه . زمرد یک اسب برای پسر یشیم می خره و توپراک هم یک بخش بچه های سرطانی در بیمارستان به نام او می کنه . توپراک هم در تحقیق به هالوک پدر یشیم و کرم می رسه و با تحقیق به خونه ای که به انها تیر اندازی شده می رسه و ادرس او ن خونه رو تنها و فقط چنار و زمرد داشته اند.
و توبراک با یک نفر به داخل ان خانه می ره که می فهمه کسی در اون خونه هست و در او ن لحظه زمرد میاد و میگه تو اینجا چیکار میکنی ؟ 
زمرد مچ وکیلش را می گیره و به انها می گوید اینجا چکار می کنید اگر نگید به پلیس خبر می دم انها به دروغ می گویند که امده اند خانه را ببینند زمرد می گوید من این خانه را به بنگاه نسپرده بودم و شما دروغ می گویید.
زمرد می خواهد برای جلوگیری از رد گیری حساب ها انها را به چند حساب با اسم ناشناس واریز کند و یک مقدار پول هم به حساب کرم واریز کند که وکیلش می گوید این کار را نکن چون به تو مشکوک می شوند.
زمرد همه چیز را برای برشکستگی ایلگاز اماده کرده و می خواهد سهام داران به تدریج خود را از شرکت دور کنند تا اون بتونه سهام همه و مخصوصا سهام ریحان را بخره.
زمرد می گه می خواهم نجیب و چنار و ان توپراک به دست و پایم بیافتند.
کرم با توپراک صحبت می کند و از یشیم می گه و می گه او شجاعترین عضو خانواده ما بود و به خاطر حرفی که روز اخر به او گفتم که کاش تو جای لاله مرده بودی مدام عذاب می کشم.
توپراک راجع ازرا صحبت می که و کرم می گه مادرم به این رابطه راضی نیست و به ازرا می گه ما باید از هم جدا شویم. کرم دوچرخه اش را برای کمک به تئاتر فروخته و توپراک می فهمد دست او با زمرد در یک کاسه نیست. از طرفی احمد به دیدن توپراک می اید و با دیدن ازرا شوک زده می شود. سپس به توپراک می گوید که او بلقیس نامزد قبلی من است!!!!!!.
توپراک با تحقیقی که می کند می فهمد ازرا در المان با مردی به نام کامیل ازدواج کرده و یک پسر دارد ولی شوهر سابقش نمی گذارد او را ببیند و او پول را برای دیدن پسرش نیاز دارد.
زمرد ازرا را مجبور می که که چنار را به هتل بکشه اما یادداشت زمرد را توپراک پیدا می کنه و سر قرار می رود و به ازرا می گه من از نقشه تو و زمرد کفتار باخبرم.
من می دونم تو کرم را دوست داری و می دونم اسم تو بلقیس است و پول زمرد را برای دیدن بچه ات می خواهی.
من دشمن تو نیستم و می خواهم به تو کمک کنم به شرطی که تو هم به من کمک کنی. بیخودی نخواه رابطه من و چنار را بهم بریزی