چنار بعد از اینکه حرفای توپراک رو شنید حسابی هنگ کرد ومیگه:توپراک من متوجه نمیشم...آروم باش و درست تعریف کن....
توپراک:چنار من چند وقت پیش حرفای زمرد و آزرا رو شنیدم..دیروز هم تو خونه یه کابل پیدا کردم.وقتی کابل رو دنبال کردم به اتاق زمرد رسید.اونجا یه هارد دیسک بود.عروسی تو و یشیم بود.ولی بعد هارد نا پدید شد.
چنار گفت:توپراک این چطور ممکنه؟زمرد خانوم که از این چیزا سر در نمیاره؟این چیزایی که تو میگی مثل فیلم ترسناکن.
توپراک:زمرد اینکارارو از عمد کرده میخواد منو دیوونه کنه چنار.
چنار:ببین عزیزم.آروم باش.بریم یه جا بشینیم و از اول همه چیز رو واسم تعریف کن.
>>>>>>>>>>>>>>>
تیبت به شیرینی پزی احمد برگشت.ولی مجبور شد که آصلی رو از خودش برونه.وقت داشت با آصلی حرف میزد احمد همه ارو شنید.
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار و توپراک به یه کافی شاپ میرن...چنار میگه:من به اندازه کافی ذهنم درگیر شرکت هست...یه آدم دیوونه همه ی کارارو خراب کرده.من که گیچ شدم.تو خودتو ناراحت نکن.
توپراک میگه:میدونم که تو منو باور نمیکنی.
چنار:نه عزیزم.تو حامله ای نمیخوام که تو و بچه امون اذیت بشید...باید آروم بشی..من تحقیق میکنم...
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار دیوونه بازی در میاره و میره شرکت و همه چیزو واسه نجیب میگه.
نجیبم میگه:این حرفا چیه؟توپراک قاطی کرده.
چنار میگه:توپراک کاملا مطمئنه.حتی میگه یه نفر به اسم هالوک میخواسته تو ماه عسل مارو بکشه.
نجیب میگه:من هالوک رو میشناسم و قبل از مرگشم دیدمش.پدر یشیم و کرمه.من مطمئنم توپراک واسه اینکه حامله است توهمی شده...
>>>>>>>>>>>>>>>
توپراک به خونه برگشت و خیلی ناراحت بود.حس میکرد چنار باورش نکرده.خاطرات یشیم رو به یاد آوورد...یادش اومد که چنار اون موقع چطور پسش زد....
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار رفت تو اتاق زمرد و گفت:تو از زن من چی میخوای؟
زمرد گفت:معلومه که توپراک ذهنتو خراب کرده.درسته که من ازش خوشم نمیاد.چون باعث جدایی تو و یشیم شد.اما من کاری با اون ندارم.ما داریم تو یه خونه زندگی میکنیم.امیدوارم چنین مشکلی دیگه پیش نیاد.....
چنارم که دیگه حرفی واسه گفتن نداشت.................
>>>>>>>>>>>>>>>
آزرا به دستور زمرد رفت دیدن توپراک.
توپراکم بهش گفت زمرد داره رو مخش کار میکنه و میخواد اونو دیوونه کنه...گفت:اما چنار باورم نمیکنه...میترسم بازم مثل قضیه سیتکی و یشیم بشه.بعدشم از آزرا خواست که با چنار حرف بزنه.
آزرا اولش با زمرد هماهنگ کرد که به چنار چی بگه؟
>>>>>>>>>>>>>>>
چنار رفت خونه آزرا و بهش گفت:درسته که تو داری با زمرد همکاری میکنی؟نقشه اتون چیه؟
آزرا هم گفت:اوایل زمرد فقط میخواست حسادت توپراک رو تحریک کنه.ولی وقتی دید نمیتونه کاملا ناامید شد.بعدشم که با کرم دوست شدم و همه چیز تغییر کرد.
چنار گفت:تو که با کرم به هم زدی؟چطوری باورت کنم.
همون موقع یکی در زد و یه دسته گل در خونه گذاشتن.بعدشم که رفتن حیاط پشتی.کرم زانو زد و جلوی چنار از آزرا خاستگاری کرد....چنارم با دیدن این صحنه قانع شد..
بعدم دیگه برگشت خونه و آزرا و کرم رو تنها گذاشت.
>>>>>>>>>>>>>>>
وقتی رسید خونه به توپراک گفت مجبور شدیم شرکت رو با کسی سهیم بشیم.حسابی مشکل داریم...همون موقع هم سر و کله نجیب پیدا شد و با یه نگاه چنار رو کشوند و گفت:باید در مورد زمرد حرف بزنیم.
>>>>>>>>>>>>>>>
زمرد لوس و ننر واسه نجیب ناز کرد که چنار اینجوری به من گفته و وسایلش رو جمع کرد که بره...نجیبم اومد پاچه چنار رو گرفت که تو چرا اینجوری به زن من گفتی؟یالا معذرت بخواه...زووووود..چنارم مجبور شد عذر خواهی کنه...توپراک هم از پشت در شنید.
بعد به چنار گفت:تو حرف زمرد رو باور میکنی.چرا ازش معذرت خواهی کردی؟
چنار گفت:فقط واسه اینکه بابام ناراحت بود...بعدشم من به زمرد گفتم حق نداره زنم رو اذیت کنه.خودتو آزار نده.برو بخواب
>>>>>>>>>>>>>>>
صبح توپراک رفت رستوران پیش آزرا و به هیچکس هم خبر نداد.اونجا زمرد رو با زکریا(سهام دار جدید شرکت) دید و با گوشیش میخواست ازشون عکس بگیره.اما گارسون عمدا جلوی دوربین رو گرفت....(زمرد عمدا اونجا اومده بود)
از اونورم قبلش چنار زمرد روتو شرکت با یه مرد دیگه دید.به سیتکی گفت که مردو تعقیب کنه...سیتکی هم اینکارو کرد و از اون مرد یه سی دی گرفت و به چنار داد.اون سی دی هم چیزی نبود جز عکسای میکس شده زمرد و نجیب....
چنار کلک و پرش ریخت.......
>>>>>>>>>>>>>>>
آزرا به همون مردی که با زمرد قرار داشت پول داد و گفت نگران نباشه و توپراک ازشون عکس نگرفته.
>>>>>>>>>>>>>>>
توپراک رفت شرکت و وارد جلسه شد و گفت:آقای زکریا کجاست؟من دیدم که زمرد سهمشو خرید....همه بر و بر به توپراک نگاه میکردند....
چنار دست توپراک رو گرفت و کشون کشون برد بیرون و گفت توپراک:دارم نگرانت میشم....انگار قاطی کردی واقعا و حالت خوب نیست....
توپراک هم حسابی تعجب کرد و با نگاهی خیره به چنار نگاه کرد....
پــــــــــــــــــایـــــــــــــان