تو قسمت قبل دیدین که ایلگازها چطوری شوت شدند بیرون...
توپراک و چنار تو ماشین بودند که چنار گفت:اگه به حرفای تو گوش داده بودم هیچکدوم از این اتفاقات نمیفتاد.
توپراک:خودتو سرزنش نکن.این بازی خیلی وقته که شروع شده.تقصیر منم هست.باید زودتر بهت میگفتم.
چنار:نمیدونم از کی تا حالا اینکارو شروع کرده.خدا لعنتش کنه.به زودی جزای کاراشو میده.
>>>>>>>>>>>>> 
نجیب خان خسته و درمونده کنار ساحل نشسته بود که ریحان زنگ زد و گفت:نگرانتیم دادش کجایی؟خوبی؟
نجیب:چطور میتونم باشم.یه راهی پیدا میکنم نگران نباشید.
ریحان:همه اش تقصر من بود داداش
نجیب:مقصر منم....من یه مرد پیر احمقم که نتونستم خطر رو احساس کنم.نتونستم مثل یه پدر خوب باشم و ازت محافظت کنم.
>>>>>>>>>>>>> 
واسه اینکه رسانه ها پشت سرشون حرف در نیارن تصمیم گرفتند که به مهد کودک برن و موقتا اونجا بمونن.
>>>>>>>>>>>>> 
چنار فیلم مرگ لاله ارو دید..گفت من هیچوقت فکر نمیکردم پدرم قاتل باشه.تو چرا این فیلمو به زمرد نشون دادی مامان؟؟
اقبال:چون فکر میکردم زمرد با پدرت ازدواج نمیکنه.آخه من همیشه باباتو دوست داشتم.
چنار داد زد که:::تو داشتی تمام این مدت فیلم بازی میکردی؟اگه زودتر به من گفته بودی..اینجوری نمیشد...
بعدشم که چنار کلی با ریحان کل کل میکنه که چرا گذاشته زمرد سهمشو بخره...
(مرتیکه پر رو خودش کلی احمق بازی در آوورده دیگرانو متهم میکنه)
>>>>>>>>>>>>> 
کرم اومد ویلا و به مامانش گفت چرا ویلا خالیه مامان؟
زمرد براش تعریف کرد جربان رو که نجیب باعث مرگ لاله شده..و کلا نقشه کشیده که انتقام بگیره.
اما کرم خیلی ناراحت شد و گفت:تو چطور آدمی هستی؟فکر کردی با انتقام لاله برمیگرده؟یشیم به خاطر خودخواهی هاش مرد.تو حتی نوه هاتم آوراه کردی...فکر میکنی پیروز شدی..زندگی کردن تو این ویلای خالی پیروزیه؟من نیستم...خودت پیروزیتو جشن بگیر...
>>>>>>>>>>>>> 
توپراک فیلم تصادف رو دید و به چنار گفت:نمیشه بگی که پدرت قاتله..اون فقط تعقیبش کرده..اگه پدرت دنبالش نمیرفت اون مقصدش رو عوض میکرد؟؟اونا پدر و مادرتن..اونا تو رو دوست دارن..نمیتونی ازشون متنفر باشی.
>>>>>>>>>>>>> 
نجیب خان بتا صبح کنار ساحل منتظر موند بعدشم رفت و به زمرد گفت دیگه ازداج ما تمومه و حلقه اشو پس داد.زمرد هم گفت:من همیشه عاشق شما بودم..الانم در خونه به روی شما بازه.اما باید انتقام دخترامو میگرفتم تا آروم میشدم.اما نجیب میگه:تو خانواده منو آواره کردی..من خانواده ام رو ترجیح میدم.
>>>>>>>>>>>>> 
کرم هم که حسابی از آزرا عصبانی بود رفت و بهش گفت که نمیتونه ادامه بده...گفت من فکر میکردم تو قابل اعتمادی..اما تو هم لنگه مامانمی.
>>>>>>>>>>>>> 
آزرا که حسابی پشیمون و ناراحت بود رفت سراغ توپراک و معذرت خواست.اما توپراک گفت:تو چطور تونستی این بلا رو سر ما بیاری.چطوری شبا خوابیدی؟من نزدیک بود بچه امو از دست بدم.از اینجا برو که چنار تو رو نبینیه.
>>>>>>>>>>>>> 
کرم میره سر قبر خواهراش و اونجا چنار و میبینه و میگه: من به خاطر این موضوع با آزرا به هم زدم.در ضمن فکر نمیکنم که نجیب خان قاتل باشه(نمیدونه که با تصادف چه کسایی رو زیر کرده)
>>>>>>>>>>>>> 
همگی با هم میرن تو یه خونه دیگه...(یکی از خونه های چنار)اونجا همگی دور هم جمع میشن...حتی تیبت و نجیب هم میان.اما چنار از سالن بیرون میره.
اما توپراک میره با چنار حرف میزنه که باید باباتو ببخشی.اشتباه نکن.سیتکی با من چه کارایی کرد ولی بازم من بخشیدمش.چنارم قبول میکنه و میره باباشو تو آغوش میگیره.
همه سر میز جمع میشن:چنار میگه...مهم نیست که زمرد چی به سرمون آوورده.ما الان یه خانواده بزرگ هستیم.همه چیز رو از اول شروع میکنیم.
همون موقع یکی زنگ میزنه و میبینند که زمرده...چنار میگه:اینجا چی میخوای؟
زمرد میگه:من یه پرونده باز کردم.که لاله و ایزل رو ازت بگیرم