توپراک به خاطر از دست دادن بچه اش خیلی ناراحت بود و کلی گریه کرد.
همه از اینکه توپراک گفت زمرد نبوده شوکه شدند...اقبال میگفت مطمئنم کار اون شیطانه...حتما یه کلکی سوار کرده.نجیب خانم که خر کیف شده بود که کار زمرد نیست...(مرتیکه خودخواه)
توپراک همه اش کابوس میدید که زمرد بهش شلیک کرده و به خاطر از دست دادن بچه اش غصه میخورد.ولی دیوونه لام تا کام حرفی نمیزد.
نجیب وقتی فهمید که کار زمرد نیست به کرم هم خبر داد.کرم هم با آزرا رفت دیدن مادرش و باهاش آشتی کرد. 
زمرد از جریان آگاه شد و با خودش فکر کرد که گردن یکی دیگه بندازه.به یکی از آدماش دستور داد که عکسهای عروسی کرم رو بیارن.اونجا عکس نجیب خان رو پیدا کرد و به اون مرد دستور داد بره تو خونه و دقیقا همون کت و شلوار و پیرهن رو پیدا کنه.
زمرد به یه زن پول داد و بهش گفت:که بره پیش پلیس و بگه که نجیب خان رو تو عروسی دیده که به توپراک شلیک کرده.اونم رفت و عکس رو نشون داد و گفت این مرد بوده.
نجیب خان احمق هم که از هیچی خبر نداشت دوباره هم با زمرد به نرمی حرف زد و از عشق دم زد و جلو بیمارستان زمرد رو در آغوش کشید.(یعنی احمق تر از این آدم من ندیدم)
در حالی که یه نفر دیگه در حال درست کردن پاپوش واسه نجیب خان بود.وارد اتاق نجیب شد و کت و شلوار رو پیدا کرد و اونارو گذاشت تو سطل زباله دم در.به طوری که دیده بشه...اسلحه هم یه جایی جاسازی کرد و از خونه خارج شد.
بعدشم که پلیسها ریختند تو خونه و وسایل رو پیدا کردند و نجیب خانو انداختند تو بازداشتگاه...درحالی که چنار داد میزد کار زمرد تاشکیرانه.
نجیب خان خیلی ناراحت بود و دائما به زمرد فکر میکرد که چطوری بازیش داده و اونم باز خرش شده.
توپراک از طریق ریحان تو بیمارستان از جریان با خبر شد...یواشکی لباس پوشید و از بیمارستان خارج شد و به سمت مرکز پلیس حرکت کرد.
چنار هی داد و فریاد میکرد که بابام اینکارو نکرده.اما نجیب خان احمق گفت من بودم توپراک رو زدم...
چنارم شوکه شد و بود و هی فحش میداد.همون موقع توپراک رسید و گفت:
نجیب خان بهم شلیک نکرده.وقت داشتم بیهوش میشدم یه مرد واسه کمک اومد طرفم.من گیچ شده بودم.الان مطمئنم که زمرد بهم شلیک کرده.....
چنار چشماشو ورقلمبه کرد و نجیب خان هم که میدونست چنان تعجبی نکرد....................