http://axgig.com/images/75462925922171893651.jpg
قسمت 82:(اوریجینال) 
چنار گفت:چطور تونستی همچین کاری کنی یشیم؟چطور تونستی اینقدر دروغ بگی.خیلی پستی.یشم گفت منظورت چیه؟
چنار:دروغ نگو یشیم.اون همه چیزو بهم گفت.یشیم انکار کرد و وقتی دید فایده نداره.گفت من همه ی اونکار هارو به خاطر تو انجام دادم.به خاطر عشقی که به تو دارم.من قبل از لاله تو رو دیدم من قبل از اون عاشقت شدم ولی تو به من توجه نکردی.عاشق لاله شدی.ولی من دست نکشیدم چنار.ناامید نشدم.چنار گفت:تو بیماری یشیم.تو فقط عاشق خودتی.وگرنه زندگی دیگران رو اینجوری خراب نمیکردی.
یشیم گفت:نه.بقیه زندگی ما رو خراب کردند.نذاشتند با هم دیگه باشیم.چنار گفت:تو مریضی.وقتی میبینمت دلم واست میسوزه.یشیم گفت:نه چنار.بهت قول میدم از این به بعد خوشحالت کنم.بیا با هم بریم میامی.همه چیز عالی میشه.همه چیزو پشت سر میذارم.چنار گفت گمشو از خونه برو بیرون.همه چیز تموم شده یشیم.دیگه نیخوام ببینمت.حق نداری دور و بر بچه ها باشی.کشون کشون یشیم رو تا دم در کشید.همه هم نظاره گر بودند.التماس میکرد.از نجیب و اقبال میخواست کمکش کنن.میگفت نذارید منو بیرون کنه.اما فایده ای نداشت.از خونه پرتش کرد بیرون.زمرد هم دم در بود و افتاد جلو پای زمرد.
زمرد با ناراحتی گفت چه خبره؟چنار گفت مطمئنم دوتایی با هم اینکارارو کردید و نقشه کشیدید.منو خر فرض کردی.زمرد فیلم بازی کرد و گفت:من اصلا نمیدونم منظورت چیه؟چنار بحث نکرد و در رو بست.یشیم هرچی التماس کرد و در زد فایده نداشت.زمرد کشون کشون بردش سمت ماشین.چنار با اعصاب خراب رفت تو اتاق و ال ای دی و لب تاب و کلی از وسایل اتاق رو خورد کرد.لباسای یشیم رو از پنجره پرت کرد بیرون.بعد نشست و زد زیر گریه.نجیب خان و اقبال اومدند بالای سرش.چنار گفت:بابا من زنی رو که عاشقش بودم از دست دادم.من پسرم رو از دست دادم.
علی هم از زمرد خواستگاری کرده بود و زمرد ازش خواسته بود بهش فرصت بده که فکر کنه.
از طرف دیگه هم ریحان یه مقدار پول برای خونه به مهمت داده بود.نجیب خان فهمید و به ریحان گفت تو باید به من میگفتی و بهش پول نمیدادی.ریحان هم گفت اون پدر بچه ی منه.
اوکان هم اومد جلو و در مورد ریحان با نجیب خان صحبت کرد.اما نجیب خان گفت ما الان درگیر مسائل خانودگی هستیم و الان وقت این حرفا نیست.اوکان ناراحت شد و به ریحان گفت برو مسائل خانوادگیتون رو حل کن و رفت.یوسف خیلی ناراحت بود.ریحان بهش دلداری داد و گفت من نمیتونم رو حرف نجیب خان حرف بزنم اون مثل پدرمه.داداش بزرگمه.بهت قول میدم به زودی با اوکان زندگی خوبی رو شروع خواهیم کرد.
از اونطرفم زمرد هرکاری میکرد نمیتونست یشیم رو آروم کنه.دکتر اومد و دیدش و به زمرد گفت هرچه زودتر باید ببریدش پیش یه روانشناس.یشیم زنگ زد به سیدکی و کلی فحش بارش کرد.گفت زندگیمو خراب کردی.مامانش اومد آرومش کرد و بهش قرص داد.اما یشیم فقط وانمود کرد که قرص رو خورده.
اقبال عذاب وجدان داشت و به نجیب خان گفت.من حرف دختر بیچاره ارو باور نکردم.توپراک خیلی پاک بود.من بهش تهمت زدم.اون مادر و دختر زندگی پسرم رو خراب کردند.از وقتی که وارد زندگیمون شدند همه اش دچار مشکل شدیم.
یشیم زنگ زد به نجیب و تهدیدش کرد که اگه کمکش نکنه که دل چنار رو به دست بیاره در مورد دزدیده شدن لاله همه چیز رو به چنار میگه.
نجیب خان حالش بد شد و سکته قلبی کرد.به آمبولانس خبر دادند و بردنش بیمارستان.وقتی رسیدند بیمارستان نجیب حالش بهتر شد و به چنار گفت میخوام باهات حرف بزنم شاید تنها مکالمه ما باشه.اعتراف کرد که لاله ارو دزیده فقط به خاطر اینکه چنار خوشبخت شه.یشیم هم از جریانات باخبره و تهدیدم کرد که همه چیزو به تو میگه و من باید بهش کمک کنم.اما من از کارای اون هیچ اطلاعی نداشتم.چنار هم گفت الان وقت این حرفا نیست پدر.تو خوب میشی.
سیدکی خومه و ماشینش رو دست شرمین سپرد و گفت اینا مال تو.بعدش رفت اداره پلیس و گفت میخواسته به توپراک تجاوز کنه.توپراک رو بردند کلانتری که شهادت بده.شرمین رفت و از توپراک خواهش کرد اینکارو نکنه.گفت سیدکی آدم خوبیه و از کاراش پشیمون شده.شرمین گفت من بدون سیدکی نمیتونم زندگی کنم.خواهش میکنم ببخشیدش و از گناهش بگذرید.توپراکم رضایت داد.سیدکی از توپراک تشکر کرد و گفت قلب مهربونی داره.واسه شرمین همه چیز رو تعریف کرد.آخه شرمین در مورد تجاوز چیزی نمیدونست.شرمین هم گفت من نمیدونستم مردی که عاشقش شدم همچین شخصیتی داره.گذاشت و رفت.
یشیم زنگ زد به چنار.چنار گفت تو چطور آدمی هستی.چرا زنگ زدی پدرمو تهدید کردی؟اگه اون بلایی سرش بیاد تقصیر توئه.لعنت به روزی که تو به دنیا اومدی.یشیم هرچی میگفت من مقصر نبودم چنار باور نکرد.گفت پس چرا نیومدی بهم بگی.تو دست داشتی و قطع کرد.
زمرد رفت ویلا و از سکته نجیب خان اطلاع پیدا کرد و رفت بیمارستان.به چنار گفت نجیب چطوره؟اقبال گفت به خاطر دخترت این بلا سرمون اومد چطور جرات کردی بیای.چنار گفت:پدرم تو اتاق عمله ما منتظریم.شما از اینجا برید فقط.
یشیم رفت پیش توپراک با یه چماق شیشه های مغازه ارو خورد کرد.گفت تقصیر توئه که سیدکی همه چیز رو به چنار گفت.توپراک ابراز بی اطلاعی کرد.اما یشیم گفت دروغ گویی.ولی چنار پیش ما میمونه.چون پسرم مریضه.این آخر بازی نیست.من برنده میشم.اگه چنار منو ترک کنه من خودمو میکشم.حاضرم بمیرم.
نرمین به زور یشیم رو بیرون کرد.
زمرد رفت بالا سر نجیب خان.گفت من عاشق توئم نجیب خان.علی ازم خواستگاری کرد ولی من هنوزم تو رو دوست دارم و نمیتونم بهت فکر نکنم.
یشیم رفت ویلا که بچه ها رو ببینه اما شرمین راش نداد داخل و بیرونش کرد.
توپراک به نرمین گفت ممکنه یشیم بلایی سر بچه ها بیاره.من دلم شور میزنه و تاکسی گرفت و رفت.از رادیو شنید که نجیب بیمارستانه رفت اونجا چنار رو دید.گفت چنار یشیم مثل دیوونه ها شده بود و ممکنه کار بدی بکنه.حرکت کردند به سمت ویلا.
یشیم رفت یه عالمه مشروب خرید و بچه ها رو هم از خونه دزدید و فرار کرد.وقتی توپراک و چنار رسیدند دیدند بچه ها نیستند و اینجا پایان این قسمت بود.
راستی یادم رفت بگم که اوکان هم یه زن دیگه ارو واسه خوشگذرونیش برد خونه.آخه ریحان گفت هنوز رابطه ما رسمی نیست بهتره تو دید نباشیم و از دست ریحان ناراحت بود.(اینم مرد مثلا عاشق)